نظم جدید، محاسبات جدید

ولادیمیر پوتین در نشست عمومی بیستوسومین اجلاس سالانه باشگاه گفتوگوی بینالمللی والدای در مسکو، با ترسیم تصویری از جهانِ در حال عبور از نظم تکقطبی، از کنارگذاشتهشدن قواعد قدیم، افول نفوذ غرب و ظهور معماری چندقطبی سخن گفت و همزمان با یادآوری تجربه شوروی، نسبت به «اعتماد کورکورانه» به غرب و تکیه بر توافقهایی که ضمانت اجرایی ندارند، هشدار داد.
حمید لشگری_ ولادیمیر پوتین در نشست عمومی بیستوسومین اجلاس سالانه باشگاه گفتوگوی بینالمللی والدای در مسکو، با ترسیم تصویری از جهانِ در حال عبور از نظم تکقطبی، از کنارگذاشتهشدن قواعد قدیم، افول نفوذ غرب و ظهور معماری چندقطبی سخن گفت و همزمان با یادآوری تجربه شوروی، نسبت به «اعتماد کورکورانه» به غرب و تکیه بر توافقهایی که ضمانت اجرایی ندارند، هشدار داد؛ دو گزارهای که در تجربه سالهای اخیر ایران، از برجام و بازگشت تحریمها تا فعالشدن سازوکار ماشه و ارمغان سه جنگ میانه مذاکره و تفاهم، پرسش مهمی را درباره مبنای محاسبات سیاست خارجی پیش میکشد؛ این که در دورهای که نظم دنیا در حال تغییر است، آیا همچنان باید قواعد و وعدههای همان نظم را مبنای تصمیمگیری قرار داد؟
پوتین گفت جهان دیگر در شرایط سابق قرار ندارد و «جهان به نقطه عطفی تعیینکننده در مسیر توسعه خود رسیده است» و تأکید کرد که «بشریت هنوز بهطور کامل ابعاد واقعی چالشی را که با آن مواجه است درک نکرده است. ما وارد واقعیتی کاملاً جدید و بیسابقه میشویم».
این «واقعیت جدید» از نگاه او، فقط یک تغییر سیاسی معمول نیست؛ بلکه دورهای انتقالی است که در آن حتی قواعد حقوقی حاکم نیز دچار گسست شدهاند. پوتین تصریح میکند: «بسیاری از هنجارهای تثبیتشده حقوقی کنار گذاشته شدهاند و هنجارهای جدید هنوز پدید نیامدهاند».
یعنی در این مرحله یکی از مهمترین خطرات برای هر کشور، محاسبه آینده بر اساس قواعدی است که دیگر کارکرد گذشته را ندارند. در چنین وضعیتی، آنچه دیروز یک قاعده تلقی میشد، نمیتواند تضمینکننده رفتار فردای بازیگران باشد.
پوتین البته از این دوره گذار تصویری خوشبینانه و بیهزینه ارائه نمیکند. هشدار میدهد که «صرفنظر از اینکه در سالهای آینده چه سناریویی در جهان رقم بخورد، متأسفانه احتمالاً درگیریهای بینالمللی ادامه خواهند یافت»؛ چراکه تحولات عمیق جاری، فرصتهای تازهای ایجاد میکنند و همین فرصتها میتوانند «جاهطلبیها و تمایل به پذیرش خطر برای دستیابی به چیزی که ممکن است سودی بزرگ به نظر برسد» را افزایش دهند.
پوتین در ادامه جهت کلی این تحول را نیز مشخص میکند: «در بلندمدت، با فاصلهگرفتن جهان از هژمونی غرب، وضعیت بینالمللی بهتدریج بهبود خواهد یافت و به نظمی بینالمللی باثباتتر، دموکراتیکتر و آزادتر و چندقطبی منجر خواهد شد».
او درباره سازمانهای بینالمللی میگوید برخی از آنها «تحت نفوذ بیش از حد کشورهای غربی هستند» و تصریح میکند: «نهادهایی که پس از جنگ جهانی دوم بهخوبی عمل میکردند، دیگر واقعیت ربع دوم این قرن را بازتاب نمیدهند».
درباره سازمان ملل نیز از «نفوذی نامتناسب و بیش از اندازه بزرگ» برای گروه کوچکی از کشورهای غربی سخن میگوید و معتقد است با کاهش نفوذ این کشورها و افزایش استقلال «اکثریت جهانی»، عدم توازن موجود آشکارتر شده است.
پوتین ساختارهای نوظهور را نیز ساختهشده و نهایی تلقی نمیکند. او از ظهور «جوامع بینالمللی جدید» سخن میگوید؛ از انجمنهای منطقهای تا ساختارهایی مانند بریکس؛ اما همزمان تأکید میکند که این ساختارها برای تعیین «کارکرد خود، حوزههای بهینه کاربرد آن و حدود توانمندیهای خود، کار زیادی در پیش دارند».
به تعبیر او، نمیتوان انتظار داشت سازمانهای جدید «بهسرعت نظم جهانی را بازطراحی و معماری چندقطبی ایجاد کنند»؛ بلکه این فرآیند «مسیری طولانی و دشوار با ناشناختههای فراوان» است.
اما سخنرانی پوتین تنها درباره تغییر ساختار قدرت نیست. بخش دیگری از آن به تجربهای بازمیگردد که بهگفته او برای روسیه تاریخی و تعیینکننده بوده است: تجربه اعتماد به غرب.
او درباره سالهای پایانی اتحاد شوروی میگوید: «اعتماد کورکورانه به شرکای غربی و اطمینان به “توافقهای بین جنتلمنها”، زمانی که تصور میکردند میتوانند صرفاً حرف کسی را باور کنند و به توافق برسند، برای اتحاد شوروی نیز به یک شوخی تلخ تبدیل شد».
اگر قواعد در حال تغییرند، اگر ساختارهای قدیمی دیگر الزاماً واقعیت قدرت را بازتاب نمیدهند و اگر رقابت قدرتها همچنان ادامه دارد، در چنین شرایطی «توافق» بهخودیخود تضمینکننده هیچ چیزی نیست.
پوتین در توضیح تجربه شوروی، حتی از مسئلهای فراتر از اعتماد صرف سخن میگوید. به اعتقاد او، بخشی از رهبران شوروی میخواستند غرب آنها را دوست داشته باشد، درحالیکه غرب از نگاه او «تلاش میکرد جهان را مطابق نیازهای خود بازطراحی کند و سهم خود (ترجیحاً سهمی بزرگ) را از میراث شوروی تصاحب کند»؛ «سالها روسیه تلاش کرد برای پیوستن به اتحاد غرب، اما آنها در پی منزوی کردن و تجزیه کردن کشور ما بودند».
بنابراین در مواجهه امروز دیپلماتهای ما با غرب، مسئله مهم این است که طرف مقابل توافق را برای چه میخواهد، چه منافعی دارد و اگر شرایط تغییر کند، چه چیزی او را به اجرای تعهداتش وادار خواهد کرد.
آن هم زمانی که تجربه برجام در دست است که امید واهی رفع تحریم، تنها خساراتی چون دوبرابر شدن تحریمها و ایجاد اختلالات جدی در مسیر پیشرفتهای هستهای کشور را به ارمغان آورد؛ ترامپ نیز یکطرفه از آن خارج شد و نهایتا پس از ده سال، مکانیزم ماشه آن فعال شد؛ هرچند ایران، روسیه و چین اعتبار حقوقی این فرآیند را رد کردند و کشورهای اروپایی از قانونیبودن آن دفاع کردند. که حتی در همین باره نیز اختلاف جدی در تفسیر حقوقی وجود داشته است که نشانه همان گسستی است که پوتین اشاره کرد.
پس از برجام و ماشه نیز رخ دادن 3 جنگ طی تنها 14ماه در میانه مذاکره و تفاهم تجربههای تاریک دیگری از امید بستن به توافق در چارچوب نظمی گسسته به دست دادند.
در جهانی که ساختارهای قدیم در حال فرسایش و ساختارهای جدید هنوز در حال شکلگیریاند، چسبیدن به قواعد گذشته خطای محاسباتی است.
در چنین دورهای، مسئله اصلی برای هر کشور نه انتخاب میان «مذاکره» و «عدم مذاکره» بهصورت انتزاعی، بلکه تشخیص این است که با چه کسی، بر سر چه موضوعی، از چه موضع قدرتی، با چه تضمینی و در چه شرایطی مذاکره میکند.
در لحظهای که جهان در حال تغییر است، بزرگترین هزینه ممکن است نه از دست دادن یک فرصت، بلکه اشتباه گرفتن جهت حرکت جهان و تنظیم سیاست بر اساس نظمی باشد که دیگر وجود خارجی سابق خود را ندارد.











