ایران مثل ۱۰ اسفند میجنگد

باشگاه خبرنگاران جوان - شامگاه یکشنبه، باز هم خلیجفارس و غرب آسیا شاهد یک درگیری نظامی میان ایران و آمریکا بود؛ درگیریای که مطابق معمول با تجاوز آمریکا به بخشهایی از خاک ایران آغاز شد. ارتش تروریستی آمریکا به جزیره لارک، از جزایر استراتژیک ایران در تنگه هرمز، حمله کرد و البته بلافاصله، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران با حمله به پایگاههای نظامی آمریکا، پاسخ این تجاوز را دادند. روایت آمریکاییها از حمله بهعنوان اقدامی برای جلوگیری از مینریزی ایران در تنگه هرمز، با واقعیت میدانی همخوانی ندارد و در واقع بیان یک سناریو است که لابد بهعنوان پیوست رسانهای این حمله، از قبل در نظر گرفته شده است. خیلی ساده، در اظهارات مقامهای آمریکایی یک تناقض آشکار دیده میشود؛ از یکسو مدعی خنثیسازی تمام مینها شده بودند و ازسویدیگر ادعا میکنند مانع مینریزی جدید شدهاند. این پرسش پیش میآید که اگر همه مینها خنثی شدهاند، پس نفتکشهای متخلف چگونه همچنان به مینها برخورد میکنند؟ این تناقض نشاندهنده ضعف روایت آمریکایی و ناتوانی در ارائه توضیحی منسجم درباره اهداف واقعی عملیات یکشنبهشب است. در واقع، نیروهای آمریکایی قصد داشتند از تنبیه شناورهای متخلف توسط ایران جلوگیری کنند، اما در این هدف ناکام ماندند. شناورهای متخلف طبق برنامه تنبیه شدند و همزمان پایگاههای آمریکایی در منطقه نیز هدف اصابت پرتابههای ایران قرار گرفتند. این نتیجه نشان میدهد که عملیات آمریکاییها نهتنها به اهداف اعلامشده خود نرسید، بلکه هزینههای سنگینی نیز برای آنها به همراه داشت. این تنش نظامی جدید را میتوان ذیل چند نکته بررسی کرد:
نکته اول: اثبات تداوم جنگ ترکیبی و نقض آتشبس
اولین و شاید بنیادیترین نکته، تأیید این واقعیت است که «جنگ ترکیبی» علیه ایران، علیرغم هرگونه ادعایی مبنی بر آتشبس، همچنان در جریان است. جنگ ترکیبی به معنای بهکارگیری همزمان ابزارهای اقتصادی (تحریمها)، روانی (عملیات رسانهای و پروپاگاندا)، سیاسی (حمایت از اپوزیسیون ایرانی و فشار سیاسی بر ایران) و نظامی است. حمله به جزیره لارک نشان داد که بخش نظامی این جنگ، هرچند شاید حالا، نسبت به ۴۰ روز حملات هوایی سنگین در جنگ رمضان، با شدت و وسعت کمتر رخ دهد، اما تعطیلنشدنی است. این اقدام آمریکا اثبات کرد که طرف مقابل به یک «آتشبس کامل و متعهدانه» پایبند نیست و هر لحظه ممکن است با یک اقدام نظامی، فضای امنیتی منطقه را ملتهب کند. بنابراین، درگیری یکشنبهشب را نباید یک رویداد منفصل، بلکه باید به عنوان یک حلقه از زنجیره فشارهای مستمر علیه ایران در چهارچوب جنگ ترکیبی در نظر گرفت که هدف آن فرسایش توان دفاعی و روحی کشور است. پاسخ سریع و قاطع ایران نشان داد که این محاسبه غلط بوده است.
نکته دوم: حمله به لارک، یک «تست» دیپلماتیک - نظامی
دومین محور تحلیلی، ماهیت «آزمایشی» این حمله است. بیراه نیست اگر گفته شود این اقدام صرفاً یک عملیات نظامی نبود، بلکه یک «تست» برای سنجش واکنش ایران در یک برهه حساس دیپلماتیک بود. همزمانی این حمله با چندین تحرک دیپلماتیک منطقهای و بینالمللی (سفر رئیس ارتش پاکستان، نخستوزیر قطر و وزیر خارجه عمان به تهران) و همچنین انتشار برخی اظهارات بحثبرانگیز از سوی مقامات ایرانی که پالسی از ضعف مخابره میکند، یحتمل تصادفی نیست. به نظر میرسد آمریکا با مشاهده این فضای دیپلماتیک و برخی نشانههای بهظاهر ناهماهنگ در ایران، در صدد برآمده است تا با یک ضربه محدود، عزم و اراده تهران را محک بزند. هدف، ارزیابی این موضوع بوده که آیا ایران در موضع ضعف قرار دارد و آیا فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک، توان پاسخگویی نظامی قاطع را از آن گرفته است یا خیر و باز باید گفت که پاسخ سریع و قاطع ایران نشان داد که این محاسبه غلط بوده است.
نکته سوم: پروپاگاندا و پارادوکس «عادیسازی» تنگه هرمز
سومین نکته به جنگ روایتها و پروپاگاندای رسانهای بازمیگردد. بلافاصله پس از حمله، رسانههای غربی و منطقهای همسو با آنها خبرسازی کردند که ایران در حال «مینریزی» در تنگه هرمز است. تحلیل این خبرسازی در کنار ادعای قبلی همین رسانهها مبنی بر اینکه «تنگه هرمز به وضعیت عادی بازگشته و جریان خروج نفت عادی است»، یک پارادوکس آشکار را نمایان میسازد. اگر تنگه هرمز عادی است و ایران هیچ توانایی برای ایجاد اخلال در آن ندارد (ادعایی که برای کاهش نگرانی بازارهای جهانی و تضعیف جایگاه ایران مطرح میشود)، پس چرا آمریکا باید به بهانه مینریزی به یک جزیره ایرانی حمله نظامی کند؟ همین نشان میدهد که ادعای عادی بودن تردد در تنگه نادرست بوده است. از سویی این تناقض نشان میدهد هدف از این عملیات روانی، مشروعیتسازی تجاوز نظامی و توجیه حضور نظامی خود در منطقه و همچنین القای این تصور است که ایران یک تهدید دائمی برای امنیت انرژی جهان است.
نکته چهارم: نمایش آمادگی و توان واکنش سریع ایران
چهارمین محور، اثبات آمادگی عملیاتی و سرعت واکنش نیروهای مسلح ایران است. درحالیکه مقامات آمریکایی از جمله رئیسجمهور این کشور، بارها ادعا کرده بودند (و از جمله در فردای همین حمله به لارک هم گفت) که توان نظامی ایران، بهویژه نیروی دریایی و هوایی آن، «نابود شده است»، پاسخ ایران به حمله به لارک این ادعاها را به چالش کشید. نخستین واکنش ایران تنها ۱۵ دقیقه پس از حمله اولیه صورت گرفت و در کمتر از یک ساعت، پایگاههای آمریکا در اردن هدف قرار گرفتند. این سرعت عمل بالا، نشاندهنده سطح بالای آمادهباش، دقت اطلاعاتی و توان موشکی و پهپادی ایران است. این واکنش سریع، پیام روشنی به واشنگتن داشت: محاسبات شما درباره توان نظامی ایران غلط است و هرگونه ماجراجویی با پاسخی فوری و کوبنده مواجه خواهد شد. این حمله ازاینجهت هم حائز اهمیت است که آمریکا پس از جنگ منطقهای رمضان و وقتی در حاشیه خلیجفارس به دلیل حملات موشکی ایران تحتفشار قرار گرفت، بسیاری از نیروها و تجهیزاتش را به اردن منتقل کرد تا بهزعم خود در جغرافیایی بسیار دورتر از ایران در امنیت باشند. حالا با هر حمله به ایران و وقتی در پاسخ، ایران پایگاههای آمریکا در اردن را میزند، متوجه میشود که در این منطقه برای آنها نقطه امنی وجود ندارد.
نکته پنجم: راهبرد پاسخ نامتقارن و نامتقابل
پنجمین نکته، راهبرد پاسخدهی ایران را برجسته میکند. پاسخ ایران به حمله به لارک، یک پاسخ متقارن و در همان سطح نبود، بلکه یک پاسخ «نامتقارن و نامتقابل» بود. درحالیکه آمریکا یک جزیره و چند سکوی پرتاب موشک (لانچر) را هدف قرار داده بود، ایران در اقدامی فراتر، نهتنها به مبدأ تجاوز پاسخ داد، بلکه چندین پایگاه نظامی آمریکا در اردن و حتی امارات (که بهعنوان متحد آمریکا در منطقه عمل میکند) را هدف حملات خود قرار داد. این اقدام، نشاندهنده یک راهبرد عمدی برای افزایش هزینه تجاوز برای دشمن و متحدانش است. پیام این راهبرد آن است که ایران خود را محدود به جغرافیای خاصی نمیکند و در صورت تعرض، تمام منافع و نیروهای آمریکا و همپیمانانش در منطقه را در معرض تهدید جدی قرار میدهد.
نکته ششم: احیای توان «منطقهای کردن» جنگ
ششمین و آخرین نکته، به ابعاد ژئوپلیتیک و راهبردی این درگیری میپردازد. در ماههای اخیر، آمریکا و متحدانش پروژههای سیاسی - امنیتی متعددی مانند «پیمان مکه» را دنبال کردهاند که هدف اصلی آنها، منزوی کردن ایران و القای این گزاره بود که «ایران دیگر توان و اراده گسترش دامنه جنگ به کل منطقه را ندارد». پاسخ ایران به حمله به لارک، این پروژه را با چالش جدی مواجه ساخت. ایران با حمله به پایگاههای آمریکا در اردن و امارات، عملاً نشان داد که «منطقهای کردن جنگ» نه یک تاکتیک گذشته، بلکه یک گزینه راهبردی همیشه روی میز است. این اقدام، پالس مهمی به کشورهای عربی منطقه نیز بود که میزبانی از پایگاههای آمریکایی میتواند آنها را به اهدافی مشروع و آسیبپذیر در هرگونه درگیری احتمالی تبدیل کند. نتیجه آنکه حمله آمریکا به جزیره لارک و پاسخ قاطع ایران نشان داد آمریکا به دنبال تست اراده ایران، مدیریت روایت در مورد تنگه هرمز و اجرای پروژههای سیاسی برای انزوای تهران است. در مقابل پاسخ ایران با سرعت، شدت و گستره جغرافیایی خود نشان داد محاسبات غلط برای آمریکا بیهزینه نخواهد بود.
منبع: فرهیختگان
12303517
مهمترین اخبار وبگردی











