جنگ با ایران: شمشیر دو لبه برای اقتصاد و کشاورزی آمریکا

باشگاه خبرنگاران جوان؛ اعظم پورکند - آنتی وار در مطلبی به قلم گرگ پنس نوشت: نوسانات شدید قیمت نفت به دنبال آخرین دور حملات و مذاکرات بر سر عبور ایمن از تنگه هرمز نشان میدهد که جنگها همیشه ابتدا در میدان نبرد خود را نشان نمیدهند. گاهی اوقات، اولین نشانههای آنها در تابلوهای قیمت پمپ بنزینها، در قبوض حملونقل و در ترازنامه کشاورزانی ظاهر میشود که هزاران مایل از خط مقدم فاصله دارند. اکنون که رویارویی بین ایالات متحده و ایران فراتر از فشار و بازدارندگی رفته و به درگیری مستقیم نظامی تبدیل شده است، موضوع دیگر به محاسبات امنیتی محدود نمیشود. این موضوع در مورد هزینههای واقعی جنگ است – هزینههایی که به طور فزایندهای بر دوش کشاورزان، رانندگان کامیون و مصرفکنندگان آمریکایی سنگینی میکند.
اثرات اقتصادی این جنگ از طریق کانالهایی منتقل میشود که از نظر سیاسی برای واشنگتن بسیار حساس هستند: بازارهای انرژی، تورم، زنجیرههای تأمین و از همه مهمتر، کشاورزی. جنگی که ترامپ آن را به زبان امنیت ملی و نمایش قدرت توجیه میکند، در عمل میتواند به یک شوک خودتحمیلشده به اقتصاد آمریکا تبدیل شود. این همان تناقض اصلی است: مستقیمترین فشار بر همان پایگاه اجتماعی و اقتصادی وارد میشود که ترامپ بارها ادعای دفاع از آن را داشته است – کمربند کشاورزی آمریکا.
شوک انرژی، از هرمز تا مزارع آمریکا
تنگه هرمز، که حدود ۲۰ درصد از مصرف فرآوردههای نفتی جهان از آن عبور میکند، اکنون در مرکز درگیری قرار دارد. افزایش و کاهشهای مکرر قیمت نفت نشان میدهد که حتی خبری از یک توقف موقت – یا امکان ازسرگیری تشدید تنش – میتواند بازار انرژی را به لرزه درآورد. قیمتهای بالاتر سوخت به طور مستقیم به هزینههای حملونقل، تولید و کالاهای مصرفی منتقل میشود و به فشار تورمی میافزاید. این همچنین سیاستگذاران پولی را بین کنترل تورم و جلوگیری از کاهش بیشتر رشد اقتصادی، گیر میاندازد.
بیثباتی بازار و هزینههای مستقیم نظامی نیز در حال افزایش است. جنگهای عراق و افغانستان نشان داد که هزینه واقعی درگیری نظامی اغلب بسیار فراتر از برآوردهای اولیه است. پروژه هزینههای جنگ دانشگاه براون، هزینه جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر را حدود ۸ تریلیون دلار برآورد کرده است. جنگی با ایران، به ویژه اگر طولانیمدت شود یا از نظر جغرافیایی گسترش یابد، میتواند تعهدات مالی جدید و نامشخصی ایجاد کند. با این حال، یکی از عمیقترین و کمترین پیامدهای قابلمشاهده آن ممکن است در والاستریت احساس نشود، بلکه در مزارع آمریکا خواهد بود.
کشاورزی مدرن آمریکا به شدت به انرژی وابسته است. گازوئیل ماشینآلات کشاورزی را نیرو میدهد؛ گاز طبیعی یک ماده اولیه اصلی در تولید کودهای نیتروژنی است؛ و بنزین و سوختهای حملونقل، محصولات را از مزارع به بازارها منتقل میکنند. وزارت کشاورزی آمریکا بارها نشان داده است که قیمتهای بالاتر انرژی، هزینههای تولید را افزایش داده و درآمد کشاورزی را کاهش میدهد و در نهایت بر قیمت مواد غذایی تأثیر میگذارد.
فشار در بازار کود حتی شدیدتر است. تولید آمونیاک و اوره به طور مستقیم به گاز طبیعی وابسته است، در حالی که اختلال در تنگه هرمز، عرضه جهانی مواد اولیه و کود را محدود کرده است. در طول هفتههای اول جنگ، قیمت اوره تقریباً دو برابر شد و کشاورزان آمریکایی را با افزایش قیمت سوخت و کمبود عرضه در یک زمان مواجه کرد. در چنین شرایطی، تولید ذرت که به کود نیتروژن بیشتری نیاز دارد، به ویژه آسیبپذیر میشود. کشاورزان ممکن است مجبور شوند بین کاهش سطح زیر کشت، تغییر نوع محصول یا پذیرش هزینههای به مراتب بالاتر، یکی را انتخاب کنند.
تناقض «آمریکا اول» در کمربند کشاورزی
ضربه دوم از طریق صادرات و حملونقل وارد میشود. کشاورزی آمریکا برای حفظ درآمد خود به بازارهای خارجی وابسته است، اما جنگ حق بیمه حمل و نقل دریایی، نرخ کرایه حمل و زمان حمل را افزایش داده است. در دورههای تشدید درگیری، برخی از بیمهگران به صاحبان کشتی توصیه کردهاند که عبور از هرمز را به حالت تعلیق درآورند، در حالی که حق بیمه ریسک جنگ برای سفرهای منطقهای به چندین برابر سطوح قبل از جنگ افزایش یافته است. حتی زمانی که محمولههای کشاورزی مستقیماً از تنگه عبور نمیکنند، قیمتهای بالاتر انرژی و اختلال در سراسر خلیج فارس و دریای سرخ میتواند هزینه کلی تجارت را افزایش دهد.
در کنار این اختلالات لجستیکی، خطر جدی از دست دادن دائمی بازارها وجود دارد. اولین جنگ تجاری ترامپ با چین، یک هشدار تأسیس کرد: صادرات سویا آمریکا به چین بین سالهای ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ حدود ۷۴ درصد کاهش یافت. هنگامی که خریداران بزرگ به تأمینکنندگان جایگزین مانند برزیل، آرژانتین یا استرالیا روی میآورند، بازگرداندن آنها حتی پس از پایان بحران دشوار باقی میماند. جنگ با ایران نیز به طور مشابه میتواند شرکای تجاری را تشویق کند تا منابع خرید خود را سریعتر متنوع کرده و وابستگی خود را به تأمینکنندگان آمریکایی کاهش دهند.
این فشار در زمانی وارد میشود که کشاورزی آمریکا از قبل زیر بار بدهی سنگین است. وزارت کشاورزی پیشبینی کرده است که کل بدهی بخش کشاورزی در سال ۲۰۲۶ به حدود ۶۲۴٫۷ میلیارد دلار برسد. ترکیب هزینههای بالاتر نهادهها، حاشیه سود کمتر، دشواری بیشتر صادرات و تأمین مالی گرانتر، توانایی مزارع خانوادگی را برای جذب شوک دیگری محدود میکند. در ایالتهای وابسته به کشاورزی مانند آیووا، ایندیانا و نبراسکا، و همچنین در مناطق روستایی ایلینوی، این فشار اقتصادی یک تناقض سیاسی اضافی دارد: بسیاری از جوامعی که از سیاستهای ترامپ حمایت کردهاند، در میان کسانی هستند که بیشتر در معرض پیامدهای اقتصادی جنگ قرار دارند.
پیامدهای بلندمدت به یک فصل رشد محدود نخواهد شد. هر موجی از تعطیلی یا ادغام مزارع، ورود نسل جدید به کشاورزی را دشوارتر میکند. بر اساس سرشماری کشاورزی ۲۰۲۲، میانگین سنی تولیدکنندگان آمریکایی به ۵۸٫۱ سال رسیده است و فشار مالی مداوم میتواند پیری این بخش را تسریع کند. در عین حال، بیثباتی در تولید و تحویل، شهرت آمریکا را به عنوان یک تأمینکننده قابل اعتماد – شهرتی که برای امنیت غذایی جهانی و قراردادهای تجاری بلندمدت ضروری است – تضعیف میکند.
تناقض در سیاست ترامپ در اینجا آشکار میشود. رئیسجمهوری که با وعده «آمریکا اول» و احیای اقتصاد روستایی به قدرت رسید، اکنون جنگی را رهبری میکند که هزینههای آن مستقیماً به کشاورزی منتقل میشود. این الگو یادآور جنگ تجاری با چین است، زمانی که دولت حدود ۲۳ میلیارد دلار از طریق برنامه تسهیل بازار به کشاورزان پرداخت کرد تا تلفات مرتبط با تعرفه را جبران کند. آن پرداختها برخی از خسارات کوتاهمدت را جبران کرد، اما نتوانست بازارهای از دسترفته را به طور کامل بازگرداند، اعتماد خریداران را بازسازی کند یا تغییرات در جریان تجارت جهانی را معکوس کند.
کمکهای اضطراری در جنگ فعلی نیز با همان محدودیتها مواجه خواهد شد. یارانه ممکن است یک فصل رشد را نجات دهد، اما نمیتواند هزینههای ساختاری بالاتر را حذف کند، فوراً مشتریان از دسترفته را بازگرداند یا اعتماد بلندمدت بازار را ترمیم کند؛ بنابراین جنگ با ایران یک خطر محدود و با دقت محاسبهشده برای اقتصاد آمریکا نیست. این یک شوک خودتحمیلشده به یکی از آسیبپذیرترین بخشهای اقتصاد است.
سوال نهایی این است که آیا فشار فزاینده از ایالتهای وابسته به کشاورزی میتواند محاسبات واشنگتن را تغییر دهد؟ هر چه اهداف جنگ باشد، دولت هنوز توضیح قانعکنندهای ارائه نکرده است که چرا دستیابی به آنها باید به قیمت تضعیف بخشی از اقتصاد آمریکا تمام شود که بازارها، مزارع خانوادگی و اعتماد خریداران آن ممکن است سالها طول بکشد تا بازسازی شوند.
منبع: آنتی وار
12297648
مهمترین اخبار بینالملل











