دو لبه یک قیچی

شکاف ظاهری میان اصلاحطلبان و نواصولگرایان بیش از آنکه واقعی باشد، کارکردی نمایشی دارد.
علی شریفی ـ شکاف ظاهری میان اصلاحطلبان و نواصولگرایان بیش از آنکه واقعی باشد، کارکردی نمایشی دارد.
دو جریانی که سالهاست خود را در دو سوی میدان معرفی میکنند ولی در عمل همچون دو لبهی یک قیچی عمل کردند. یکی با شعار «عقلانیت و مذاکره»، دیگری با پوشش «نهجنگ و نهصلح و مدیریت بحران»، اما حاصل کار هر دو، سوقدادن کشور به سمت سازشهای تحمیلی، جنگهای فرسایشی و تضعیف بنیانهای استقلال ملی بوده است.
تجربهی دولتهای روحانی و اکنون دولت پزشکیان نشان میدهد که این دو جریان، با وجود اختلافات ظاهری، در لحظهی تصمیمگیری راهبردی، به یک نقطه مشترک میرسند و عظمت و قدرت ملی را به امتیاز قابل معامله تلدیل میکنند و چون بلد نیستند، ایران را درگیر مشکلات متعدد میکنند. در سالهایی که ایران درگیر دو جنگ سنگین و پرهزینه بوده، بخش قابل توجهی از بدنه سیاسی کشور، از ظریف و عراقچی تا روحانی و قالیباف، بهجای تقویت بازدارندگی ملی، راهبردی را پیش بردهاند که عملاً مقاومت را از ماهیت راهبردیاش تهی کرده است.
این جریانها گرچه یک دعوای زرگری و ساختگی دارند، اما کاملا در بسیاری موارد همپوشانی دارند که بحران امنیتی ایران را به یک معادله ساده فروکاستهاند و آن کاهش تنش، سپس توافق، بعد رفع تحریم و در نهایت توسعه بوده است. این تصویر سادهسازیشده، نه با واقعیت روابط قدرت در نظام بینالملل سازگار است و نه با تجربهی تاریخی ایران.
برجام نمونهی روشن این خطا بود. توافقی که بدون سازوکارهای تضمین و راستیآزمایی، امتیازات ایران را برگشتناپذیر کرد و هزینه نقض تعهدات را برای طرف مقابل به صفر رساند. در این میان، دولت پزشکیان نیز همان مسیر را ادامه میدهد. در لحظهای که کشور مقابل دو قدرت اتمی ایستاده، قوهی مجریه بهجای تقویت انسجام ملی، به یک بیماری مزمن مبتلا شده است، مغز انقلاب دستور میدهد، اما دست اجرایی کشور مسیر دیگری میرود. این شکاف خطرناک، کشور را در لحظهی تصمیمگیری فلج میکند و عملاً مقاومت را بیپشتوانه میگذارد. تضعیف نیروهای نظامی، تقلیل استقلال سیاسی به متغیر قابل معامله، و تبدیل ناکارآمدی مدیریتی به توجیه سازش، بخشی از همین روند است. در میانهی جنگ، مردم با جان و زندگی هزینه میدهند، اما همان مدیرانی که نسخهی سازش مینویسند، تجویزشان، انباشت ثروت است. این وضعیت، نه «عقلانیت» است و نه «واقعگرایی سیاسی»، بلکه بازتولید همان چرخهی خطرناک است که کشورهایی چون لیبی، عراق و سوریه را به ورطه فرو برد. جنگ فرسایشی، فشار اقتصادی، مطالبهی سازش، امتیازدهی، افزایش تهدید و در نهایت جنگ بیشتر از جمله تجاربپیشروی ماست.
مسئله امروز ایران انتخاب میان «جنگ یا صلح» نیست، انتخاب میان مقاومتِ دارای راهبرد و سازشِ بدون تضمین است. اصلاحطلبان و نواصولگرایان، با سادهسازی بحران، تضعیف بازدارندگی و تبدیل استقلال به کالای قابل معامله، کشور را به سمت ترکمانچایهای جدید میبرند. اگر قرار است ایران بماند، قوهی مجریه باید از دست کسانی خارج شود که هزینهی اشتباهاتشان را مردم میدهند و سودش را خودشان میبرند.











