مذاکرهزدگیِ مزمن، شفا با جنگ

چهلوهفت سال تجربه، چند جنگ ، دهها دور مذاکره شکستخورده، و هزاران صفحه توافقنامهای که حتی یک روز دوام نداشت.
علی شریفی_ چهلوهفت سال تجربه، چند جنگ ، دهها دور مذاکره شکستخورده، و هزاران صفحه توافقنامهای که حتی یک روز دوام نداشت. تمام اینها مواردیست که سیاسیون غربگرای ایران بارها و بارها تجربه کردهاند. با این همه، پزشکیان، قالیباف و عراقچی هنوز گرفتار یک فیتیش قدیمی شدهاند: باور کودکانه به اینکه آمریکا روزی به وعدههایش وفادار میشود. نیویورک آخرین پرده این سادهلوحی بود. تیم مذاکرهکننده، با طراحی اسلامآباد و اشتیاق تهران، دوباره پای میز نشست، اما بازگشت سایه جنگ، تشدید تحریم، و تحقیر آشکار ایران نتیجهاش بود. ترامپ طرح ایران را رد کرد، وعده داد پس از انتخابات، بمباران را از سر میگیرد، تنگه هرمز را «تنگه ترامپ» نامید؛ یعنی همان جایی که قرار بود اهرم فشار ایران باشد، تبدیل شد به شوی انتخاباتی رئیسجمهور آمریکا. پزشکیان اما کجاست؟ پزشکیان اما همچنان در فضای دیگری سیر میکند. در همان نیویورک گفت باید «جو بیاعتمادی میان ایران و آمریکا شکسته شود». این جمله، بعد از ۴۷ سال بدعهدی و جنگ مستقیم، بیشتر شبیه یک شوخی تلخ است تا تحلیل و راهبرد سیاسی. قالیباف هم با همان خوشخیالی همیشگی، مذاکره را «راهحل عقلانی» معرفی میکند، بیآنکه توضیح دهد این عقلانیت چرا همیشه به زیان مردم تمام میشود. عراقچی نیز که سابقهاش در برجام و مذاکرات محرمانه روشن است، این بار بدون مجوز با هیات آمریکایی دیدار میکند و دستاوردش چیزی نیست جز یک جمله از ترامپ: «ایران باید امتیازات بیشتری بدهد.» چرا این سه نفر درسی از گذشته نمیگیرند؟
تجربه سه جنگ اخیر( ۱۲روزه، رمضان و ۱۳ روزه) بهروشنی نشان داده که در برابر قلدری ترامپ باید ایستاد، نه اینکه زیر فشار پیشنهاد مذاکره داد. مذاکره زیر تهدید، یعنی ارسال سیگنال ضعف؛ و ارسال سیگنال ضعف یعنی ادامه چرخه جنگ. اما فاجعه اصلی جای دیگری است: جریان غربگرا اما، توانسته تصمیمسازان تهران را قانع کند که «آستانه انتخابات آمریکا بهترین زمان برای امتیازگیری است». در عالم سیاست واقعی، این تحلیل دقیقاً برعکس است. اگر دشمن در آستانه انتخابات آسیبپذیر است، باید هزینهها را تصاعدی بالا برد. از اهرم تنگه هرمز تا ابهام هستهای، با روشی هدفمند استفاده کرد، نه اینکه کارتهای برنده را پیشاپیش بسوزانیم و به او اطمینان بدهیم که حتی اگر شهرهای ما را بمباران کند، عبور انرژی غرب امن خواهد ماند. نه اینکه در نیویورک اطمینان عدم حمله بدهیم و نقشه نجات ترامپ از شکست انتخاباتی را القا کنیم. دولت ایران داوطلبانه اعلام کرد آماده معامله استت. همین کافی بود تا ترامپ در مناظرات انتخاباتی، «خلع سلاح ارادی ایران» را به عنوان بزرگترین دستاورد سیاست خارجیاش فاکتور کند. این نمایش مذاکره، امنیت نمیآورد، بلکه به طرف متخاصم ثابت میکند هر بار فشار نظامی را بالا ببرد، جریان سازش در تهران نهتنها پاسخ متناسب نمیدهد، بلکه برای نجات او از تبعات جنایاتش، راه فرار هم طراحی میکند. اقتصاد ایران زیر بار تحریم خرد شده، سفرهها کوچکتر شده، فشار معیشتی هر روز سنگینتر میشود. اما پزشکیان، قالیباف و عراقچی همچنان مشغول همان بازی قدیمیاند. بازیای که نتیجهاش تحریم بیشتر، فشار بیشتر، و خطر جنگ نزدیکتر برای مردم بود. قرار بود پیششرطهای مذاکره آزادسازی پولهای بلوکه شده باشد تا سفرهی مردم رنگینتر شود.
نه تنها این مورد نیز اجرا نشد، بلکه دوباره سیاسیون گول حرفهای طرف آمریکایی را خوردند ولی همچنان مشتاق مذاکرهاند. چرا تیم مذاکرهکننده از این همه تجربه درس نمیگیرد؟ چون مذاکره برای این جریان نه ابزار حل بحران، بلکه یک فیتیش سیاسی است؛ عادتی که هر بار کشور را به لبه پرتگاه میبرد و باز هم تکرار میشود. آنها را در کانون قدرت نگه میدارد و حلقهی قدرت همچنان در دستان همینها میماند.











