فوتبال به نفع دشمن!

باشگاه خبرنگاران جوان؛ جواد میرگلوی بیات*- فردوسیپور به خوبی میداند که فوتبال فقط یک فن و تحلیل تاکتیک و تکنیک نیست، فوتبال هویت است، جنگ است، ارزش است، ملیت است، ادامه جنگاست، بازتاب جامعه است، آغشته بر ارزشهاست، نجاتبخش و حتی ویرانگر است. البته این برداشت شخصی من از فردوسیپور نیست بلکه گواه این ادعایم کتابی است با عنوان «فوتبال علیه دشمن» از سایمون کوپر که خود فردوسیپور آن را ترجمه کرده است(اخیرا نیز سایمون کوپر، فردوسی پور را متهم به عدم رعایت حقوق تالیف کرد). او به خوبی از مثالهای زیادی مانند بازی انگلیس و آرژانتین و جنگ جزیره مالویناس(فالکلند) مطلع است، از جنگ فوتبالی کشورهای جدید بالکان و یوگوسلاوی اطلاع دارد و حتما میداند که فوتبال چه اثرات شگرفی در جهت کمک به این ملتها برای اعاده حقوق خود و رساندن صدایشان به جهانیان داشته است.
این گزارشگر نامآشنای فوتبال به واسطه ترجمه این کتاب و احاطهاش برتاریخ سیاسی و اجتماعی فوتبال نیک آگاه است که فوتبال برای ملتها چیزیفراتر از یک ورزش تیمی مانند والیبال و هندبال و واترپلو و... است. او بهخوبی میداند که تمام دولتها در سراسر جهان از فوتبال بهرهبرداری سیاسی، اجتماعی اقتصادی و... میکنند. او البته با علم به این موضوع سالها طلایه دار شعار بی معنی «فوتبال سیاسی نیست» بود و امروز که دیگر این حنا رنگی ندارد، به دنبال این است که فوتبال را از یک ورزش هویتی برای یک ملت به یک فن و حرفه محض تقلیل بدهد! در واقع او روی دیگر سکه شعار فوتبال سیاسی نیست را هدف قرار داده است تا ببیند در آینده آیاامکان سو استفاده سیاسی و هویتی از فوتبال به نفع هضم شدن در غرب بهموازات ابر پروژههایی مانند برجام(غرب زدگی) وجود دارد که جواد ظریفهارا مهمان برنامهاش بکند یا نه!
فوتبال سیاسی؛ خوب بد زشتی با شاخص منافع غربی
فردوسیپور که در فضای ناتوی فرهنگی(تسلط ایدئولوژیک غرب بر سایرجهان) زیسته و رشد کرده و تاثیر ادبیات علوم انسانی و رسانهای دهههایپایانی قرن بیستم و اتمسفر ایرانی دهههای هشتاد و نود شمسی که متاثر ازناتوی فرهنگی بودند را در خود درونی کرده است، خواسته یا ناخواسته درمسیر تثبیت هژمون غرب قدم برمیدارد! غرب هرجا که به نفعش باشد ازورزش و فوتبال برای مقاصد سیاسی خود بهره میبرد و هر جا که به ضررشباشد فوتبال را یک ورزش خنثی معرفی میکند؛ نمونه معاصرش مساله برخورد با روسیه و اسرائیل در مورد دو جنگ! که البته ماهیت این دو جنگنیزخیلی با هم متفاوت است.
تریبوندارانی همچون فردوسیپور هم که در نقاط مختلف دنیا در فضایغربزده رشد کردند بازنمایی غربی برای استعمار جدید را درونی کردهاند و بهآسانی در پروژه غربی قدم بر میدارند. لذا بدون هیچ مانع ذهنی به دنبال این میروند که در چنین روزهایی در میان جنگ بزرگی مانند جنگ رمضان،یک ملت جنگ زده مانند ایران را از سلاح مهم فوتبال خلع کنند که مباداصدای ایران به گوش جهانیان برسد.
فردوسیپور چه در قامت یک شهروند ایرانی چه در قامت یک مجری و برنامهساز چنان به مساله جنگ بزرگ رمضان و وقایع آن بیتوجه بود که گویی اوشهروند ترکیه یا پاکستان است که به سبب همسایگی با ایران و قرابت جغرافیایی و فرهنگی کمی متاثر شده است و تمام! اما اینجا همان پروژه غربی و ناتوی فرهنگی است که در ذهن او عمل میکند و به او میگوید: اینجنگ تو نیست، دولت گرفتار در جنگ دولت تو نیست، این زیرساخت متعلق تونیست، رهبر شهید تو رهبر نظام سیاسی تو نیست،کودکان میناب هموطنان تونیستند، ورزشگاه آزادی نماد ورزش ملی تو نیست، لامرد به تو ربطی ندارد،شهادت ایرانیان مهم نیست و... طبیعتا از چنین ذهنیتی نباید انتظار داشتکه برنامهای بسازد که خارج از این فضاسازی قرار بگیرد.
اما او که کارش را به خوبی بلد است و برنامهاش لحاظ فنی و بصری جذاباست این بار راه دیگری را در پیش گرفته است. چهار سال قبل زمانی کهتبلیغات صهیونیستی از همین ابزار هویتی فوتبال استفاده کرد و به بخشیاز جمعیت ایران القا کرد که تیم ملی فوتبال ایران تیم تو نیست، فردوسیپورنیز همراه شد و آن مصاحبه-بازجوییها و رفتارهای مشابه را انجام داد و درتقویت آن فضا محتوای زیادی تولید کرد. امروز که دیدیم پروژه «این تیم ملی تیم ملی تو نیست» متعاقبا به بخشی از جامعه القا کرد که این پلها،زیرساختها،ورزشگاهها و حتی خاک وطن برای تو نیست. این پروژه تبلیغاتی آنقدر گل درشت و ضد میهنی شد که فردوسیپورها مجبور شدند کمی ظاهرسازی کنند و تغییر فاز بدهند.
تفنگت را زمین بگذار که میزبان به تو هجوم نیاورده است!
تغییر فاز چگونه بود؟ اینبار با تقلیل فوتبال و جام جهانی به مساله فنی وورزشی به دنبال خلع سلاح حاکمیت ایران از سلاح قدرتمند فوتبال رفتند. فردوسیپورها مصرف کننده ضد تبلیغهای جهان مسلط رسانه و صنعت فرهنگی غرب علیه کشورهای مخالف نظم غربی هستند. فردوسیپورها وبرنامههای مشابه اینترنتی و رسانهها در واقع در بستر پروپاگاندای غربی علیه ملتهای آزاده عمل میکنند و در چنین ساحت زبانی میاندیشند.
دقیقا در این تغییر فاز بود که مترجم کتاب «فوبتال علیه دشمن» و همقطارانش فوتبال را در میانه یک نبرد میهنی علیه دشمنان ایران به «فن»تقلیل دادند! آنها روی دیگر شعار بی معنای فوتبال سیاسی نیست را ویترینخود کردند و با تظاهر به این که ما صرفا به دنبال بررسی فنی مسابقاتفوتبال هستیم کوشیدند تا اینبار بخش هویتی فوتبال را کمرنگ کنند و نقشاجتماعی سیاسی تیم ملی را به حاشیه ببرند؛ چون میدانستند اینبار بخش کوچکی از جامعه مانند جام جهانی ۲۰۲۲ قطر عمل خواهد کرد.
در جام جهانی ۲۰۲۶ یک سالی میشد که ایران درگیر دو جنگ بزرگ شده بود و از آنجایی که جنگ واجد اثرات عمیقی روی ساحات مختلف جامعهاست دیگر اکثریت جامعه با جو ضد ملی ۲۰۲۲ همراه نبودند. در چنین حالتی غرب به دنبال این بود که نگذارد فوتبال عامل وحدت و اعتلای روحیه ملی ایرانیان درگیر جنگ شود و تاجایی که توانستند کارشکنی کردندتا ایران موفق نشود و در همین زمان فردوسیپور برنامه میساخت و میگفت که ازمحل استقرار تیم ملی در مکزیک مسافتی نیست و اینها بهانه است! او عدم صدور ویزا را نمیدید، او ویزای ساعتی را نمیدید، او حتی مسائل فنیکمپ نزدیک به ورزشگاه و حق ورزشکار برای حضور در محل مسابقه رانمیدید، البته او موارد زیاد دیگری را نیز نمیدید.
کوررنگی مصلحتی در رصد سیاستهای جنگی فوتبال
اما این ندیدنها فقط مختص به زمان برگزاری جام جهانی نبود. او که جنگرا نادیده گرفته بود، کودکان میناب و سربازان شهید و رهبر شهید و ایرانزخم خورده را ندیده بود، تبعا نمیتوانست ببید و بفهمد که لیگ تعطیل، پروازتعطیل، ارتباطات تعطیل، بازی دوستانه تعطیل، هدف قرار گرفتن خانه وکاشانه ملت و بازیکنان تیم ملی و فشار و استرس یعنی چه! او با این ندیدنها بار دیگر در پروژهای بازی میکرد که در ادامه همان پروژه «این تیم ملی تیم ملی تو نیست» بود، ولی اینبار گل درشت نبود! این بار دون شانخود میدانست و به صلاحش نبود که با لسآنجلسیها و وطنفروشان پرچم اسراییل به دست همراه شود، پس باید جوری دیگر این سلاح قدرتمند ملی رادر دست ایرانیان تضعیف میکرد.
فردوسیپور با دعوت کردن فوتبالیستهای بازنشسته و مغرض و درون فضایضد ایرانی برای خود پوشش فنی و کارشناسی ایجاد کرد و درصدد القایاین بود که او دیگر سیاسی به مساله نگاه نمیکند. ولی او سیاسی بود وهست! اینکه مساله جنگ بزرگ یک ملتی را نبینی و نشانی از آن در کلام،محتوا، در رفتار و حتی دکورت نباشد همان ماموریت فردوسیپورها برای«استعمار نو غربی» است.
عادیسازی شرایط جنگی توسط شهروند یک کشور جنگزده که جنگ و فشاررا بر او تحمیل کردند، به نوعی تبدیل شهروند به مهره تبلیغاتی دشمن است. فردوسیپور که در طول جنگ میهنی کنش خاصی نداشت و آن را به بهانه نبود اینترنت توجیه میکرد، میتوانست در این مدت روایت دشمن در محقبودن در تحمیل جنگ علیه ایران را به چالش بکشد، نه اینکه با ادامه سکوت وتفکیک شرایط جنگی کشور از تیم ملی فوتبال در زمین بازی دشمن عمل کندو تیم ملی ایران تخفیف دهد و ابزار سلاحگونه فوتبال و جام جهانی را در یک تقسیم کار شاید ناخواسته با قدرتهای غربی از ایرانیان بگیرد. او که روزگاری نه چندان دور آیتمهای احساسی به مناسبت مرگ دختر خردسال یک مربی فوبتال اروپایی میساخت و اشک میلیونها نفر را در شراکت با اندوه لوئیز ارنیکه در میآورد صلاح ندید از شهیدان سالن فوتسال در لامرد حتی کلامی به زبان آورد. او که هر روز دوربین برنامهاش را به دنبال وضعیت آبخوریهای ورزشگاههای کشور میفرستاد حتی در حد یک فریم به بمباران سالن پرخاطره ورزشگاه آزادی نپرداخت. او هرگز فوتبال را تنها از چشمانداز فنی ننگریسته بود که اکنون سکوت در برابرتجاوز خارجی و عادیسازی شرایط جنگی را یک امر فنی بداند. سکوت سیاسیترین کنش ممکن برای او بود. او البته به سکوت قناعت نکرد و هر فریادی علیه وضعیت جنگی را هم توبیخ کرد.
تفکیک محیط جنگ یک کشور و یک ملت از تیم ملی فوتبال و تقلیل تحلیل عملکرد تیمملی به یک مساله کاملا فنی از مترجم کتاب فوتبال علیه دشمن به طور عادی باید بعید باشد ولی چه کنیم که هیچ چیزی در شرایط جنگ زده بعید نیست!
*نویسنده و پژوهشگر
12294816
مهمترین اخبار ورزشی











