ژنو در تلاقی دیپلماسی و تهدید

باشگاه خبرنگاران جوان؛ مهدی سیف تبریزی - دور سوم مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در ژنو، در شرایطی به پایان رسید که همزمان دو تصویر متضاد از آن در رسانههای جهان شکل گرفت: تصویری از «پیشرفت فنی و ورود به عناصر توافق» و تصویری از «تداوم شکافهای بنیادین و احتمال تشدید تنش». این مذاکرات که با میانجیگری سلطنت عمان و مدیریت فعال بدر البوسعیدی برگزار شد، از سوی سید عباس عراقچی «جدیترین، طولانیترین و بهترین» دور گفتوگوها توصیف شد؛ توصیفی که نشان میدهد طرفین از مرحله تبادل کلیات عبور کرده و وارد سطحی عملیاتیتر شدهاند.
مذاکرات از شامگاه چهارشنبه با دیدار عراقچی و وزیر خارجه عمان آغاز شد. پیشنهادها و ابتکارات ایران به میانجی منتقل و سپس به هیأت آمریکایی ارائه شد. صبح روز بعد، گفتوگوهای رسمی در ساختمان متعلق به عمان در ژنو و با حضور هیأتهای دو طرف و نیز رافائل گروسی مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی آغاز شد. پس از چند ساعت مذاکره فشرده، طرفین برای مشورت با پایتختها وقفه اعلام کردند و عصر همان روز نشست ادامه یافت. نتیجه نهایی: توافق برای آغاز مذاکرات فنی در وین و ورود به «عناصر یک توافق در حوزه هستهای و تحریمها».
وزیر خارجه عمان نیز با اعلام «پیشرفت قابل توجه»، از ادامه گفتوگوها در سطح کارشناسی خبر داد. این هماهنگی در روایت رسمی تهران و مسقط نشان میدهد روند مذاکرات، برخلاف فضاسازیهای بیرونی، به مرحلهای حساس، اما سازنده رسیده است.
دو روایت جهانی؛ پیشرفت یا بنبست؟
بلافاصله پس از پایان دور سوم، دو خط خبری در رسانههای بینالمللی شکل گرفت.
۱. روایت مثبت؛ پنجرهای برای توافق
رسانههای اروپایی و برخی محافل دیپلماتیک، تمرکز خود را بر «ورود به عناصر توافق» و «انتقال پرونده به سطح فنی» قرار دادند. در ادبیات مذاکراتی، ورود تیمهای کارشناسی به جزئیات، نشانه عبور از مرحله بیاعتمادی سیاسی و حرکت به سمت طراحی چارچوب عملیاتی است. این تحلیلگران معتقدند تهران با حفظ خطوط قرمز خود، انعطاف محاسبهشدهای نشان داده و واشنگتن نیز به این جمعبندی رسیده که سیاست فشار حداکثری به بنبست رسیده است.
در این چارچوب، نقش عمان بهعنوان بازیگری بیطرف و واقعگرا برجسته شد؛ کشوری که ثبات منطقه را اولویت راهبردی خود میداند و بهخوبی از هزینههای هرگونه درگیری با ایران آگاه است.
۲. روایت منفی؛ سایه تردید و تهدید
در مقابل، رسانههای نزدیک به جریانهای تندرو در آمریکا و اسرائیل، بر «اختلافات حلنشده» تمرکز کردند. موضوعاتی، چون سطح غنیسازی، سازوکار رفع تحریمها و تضمینهای اجرایی همچنان محل مناقشه معرفی شد. برخی تحلیلها حتی احتمال شکست مذاکرات و بازگشت به سناریوی فشار نظامی را مطرح کردند.
این روایت منفی، بیش از آنکه مبتنی بر دادههای مذاکراتی باشد، بازتابدهنده رقابتهای سیاسی در واشنگتن است؛ رقابتی که اکنون خود به یکی از متغیرهای اثرگذار بر روند دیپلماسی تبدیل شده است.
دیپلماسی فعال عمان؛ مهار سوءادراک پیش از بحران
سفر فوری بدر البوسعیدی به واشنگتن و دیدار با جیدی ونس تنها یک رایزنی معمول دیپلماتیک نیست. این سفر حامل دو پیام کلیدی خواهد بود: نخست، انتقال ارزیابی واقعبینانه از هزینههای جنگ با ایران؛ دوم، جلوگیری از شکلگیری سوءادراک در محاسبات کاخ سفید.
ونس در گفتوگویی رسانهای ضمن ترجیح دیپلماسی، احتمال حمله محدود به ایران را بهطور کامل رد نکرد؛ موضعی که از منظر منطقهای، یک خطای راهبردی محسوب میشود. کشورهای حاشیه خلیج فارس بهخوبی میدانند که هرگونه درگیری با ایران محدود باقی نخواهد ماند و پیامدهای آن دامنهای فراتر از یک عملیات نظامی مقطعی خواهد داشت.
عمان، که تجربه سالها میانجیگری در پروندههای پیچیده منطقهای را دارد، در این مقطع میکوشد مانع از غلبه برداشتهای سادهانگارانه درباره «جنگ کوتاه و کمهزینه» شود. مسقط دریافته است که تداوم دیپلماسی، تنها گزینه عقلانی برای حفظ ثبات منطقه است.
انشقاق در کاخ سفید؛ دو مدل برای مواجهه با ایران
یکی از متغیرهای مهم در ارزیابی آینده مذاکرات، شکاف قابل توجه در ساختار تصمیمگیری آمریکا است. در یک سوی این شکاف، چهرههایی، چون جیدی ونس، استیو ویتکاف و جراد کوشنر قرار دارند که دستکم در سطح اعلامی، بر تداوم دیپلماسی و پرهیز از جنگ تأکید میکنند. در سوی دیگر، جریان تندروتری به رهبری مارکو روبیو و مارک والتز قرار دارد که نگاه صلب و تقابلیتری نسبت به ایران دارند.
این دوگانگی، تنها یک اختلاف تاکتیکی نیست؛ بلکه بازتاب دو برداشت متفاوت از جایگاه ایران در نظم منطقهای است. جریان نخست، ایران را بازیگری تثبیتشده میبیند که باید با آن به توافقی قابل مدیریت رسید. جریان دوم، همچنان در چارچوب راهبرد مهار و فشار ساختاری میاندیشد. چنین شکافی میتواند مستقیماً به میز مذاکره منتقل شود. هر پیام متناقض از واشنگتن، اعتمادسازی را دشوارتر میکند و امکان رسیدن به چارچوبی پایدار را کاهش میدهد.
استراتژی «قایقهای توپدار»؛ فشار همزمان با مذاکره
همزمان با گفتوگوهای ژنو، تحرکات نظامی آمریکا در منطقه افزایش یافته است؛ از جابهجایی ناوها در خلیج فارس تا صدور مجوز خروج کارکنان غیرضروری از برخی نمایندگیها. این همزمانی یادآور الگوی کلاسیک «دیپلماسی زور» یا همان استراتژی قایقهای توپدار است؛ مدلی که قدرتهای غربی در قرن نوزدهم برای تحمیل اراده خود به کار میگرفتند.
هدف این راهبرد روشن است: ایجاد فشار روانی و نظامی برای کسب امتیاز بیشتر در میز مذاکره. اما تجربه نشان داده است که جمهوری اسلامی ایران نهتنها تحت چنین فشارهایی عقبنشینی نکرده، بلکه انسجام داخلی و اراده دفاعی خود را تقویت کرده است.
در سوی مقابل این فشار، تهران با مدیریت راهبردی و مبتنی بر عقلانیت عمل کرده است. راهبرد ایران نه بر واکنش هیجانی، بلکه بر محاسبه دقیق هزینه ـ فایده استوار است. همانگونه که در سالهای گذشته نیز مشاهده شد، ایران در عین آمادگی کامل دفاعی، مسیر دیپلماسی را باز نگه داشته است.
در این چارچوب، هدایت کلان سیاست خارجی کشور تحت رهبری هوشمندانه و راهبردی مقام معظم رهبری، شباهتی آشکار به بازی شطرنج دارد؛ حرکتی سنجیده در برابر هر فشار، بدون ترک میدان مذاکره و بدون غفلت از ملاحظات امنیت ملی. این ترکیب «اقتدار دفاعی» و «عقلانیت دیپلماتیک» است که توانسته معادله فشار حداکثری آمریکا را بیاثر کند.
ژنو در انتظار تصمیم واشنگتن
دور سوم مذاکرات ژنو نشان داد که امکان رسیدن به چارچوبی عملیاتی وجود دارد، اما این امکان بیش از هر چیز به انسجام تصمیمگیری در واشنگتن وابسته است. تا زمانی که کاخ سفید میان دو مدل «توافق مدیریتشده» و «فشار حداکثری با چاشنی تهدید نظامی» در نوسان باشد، مسیر دیپلماسی ناهموار خواهد بود.
ایران نشان داده است که هم برای توافق آماده است و هم برای دفاع. این دوگانه نه تناقض، بلکه واقعگرایی راهبردی است. اکنون توپ در زمین آمریکاست: انتخاب میان تداوم یک بازی خطرناک با قایقهای توپدار، یا پذیرش واقعیتهای جدید منطقه و حرکت به سمت توافقی عادلانه و پایدار. ژنو به پایان نرسیده است؛ بلکه به نقطهای رسیده که تصمیم نهایی را آشکار خواهد کرد.
12262251
مهمترین اخبار بینالملل











