جهادگرانی که پنجرهٔ خانهای با عکس شاه را هم شیشهدار کردند

در یکی از خانههایی که بر اثر موج بمباران آسیب دیده و پنجرههایش شکسته بود، جهادگران؛ عکسی از محمدرضا پهلوی را روی دیوار دیدند؛ هیچکس نپرسید صاحبخانه چه عقیدهای دارد؛ خانه ترمیم شد؛ شیشهها را نصب کردند، اتاق گرم شد و عکس شاه هم سر جایش ماند.
خبرگزاری فارس – قم: محمد سعید محلوجی سال ۱۳۵۴ در قم متولد شد، او در دوران جنگ هشتساله در حالی که 13 ساله بود؛ در پشت جبهه باختران فعالیت میکرد و سالها بعد، در سوریه مجروح شد و به جمع جانبازان پیوست؛ درباره این تجربه، فقط میگوید: «خدا لیاقت داد.»
وی مسئول گروه جهادی شهید محمدهادی ذوالفقاری است؛ گروهی که در جنگ رمضان، به کمک مردم آسیبدیده در بمباران رفتند و بعد از تفحص و پاکسازی خانهها و محلهها از آثار انفجار و آوار؛ برای ترمیم پنجره خانههای آسیبدیده دستبهکار شد.
جنگ رمضان، سومین تجربه محلوجی از حضور در جنگ بود؛ او از نخستین شب اصابتها تا آخرین روز، از نیروهایی بود که تأمین امنیت سایت فردو را بر عهده داشت.
در همان روزها، وقتی در سایت فردو مستقر بود، خبر شهادت رهبر انقلاب را شنید. او که پیشتر پدر، مادر و برادر ۱۸ سالهاش را از دست داده و داغ را تجربه کرده بود؛ هنوز هم نمیتواند آن لحظه را باور کند و میگوید: به جرأت میتوانم قسم بخورم وقتی مطمئن شدم حضرت آقا شهید شدند، تمام بدنم یخ کرد و شهادت ایشان را باور نمیکردم؛ فقط به خدا التماس میکردم که این خبر دروغ باشد، خدا میداند این خبر خیلی فراتر از خبر فوت پدرم، مادرم و برادرم بود؛ کاش میمردیم و آن روز را نمیدیدم، هنوز باور نکردم.
فعالیت گروه شهید ذوالفقاری به روزهای جنگ محدود نبود؛ اعضای گروه پیش از آن نیز هر سال در اربعین، زائرانی که به هر دلیل توانایی رفتن به کربلا را نداشتند، با خود به کربلا میبردند؛ بستههای معیشتی برای نیازمندان تهیه میکردند و در بحرانهای سیل و زلزله؛ هر کجا نیاز بود برای خدمت به مردم حاضر میشدند.
با شروع جنگ رمضان، این بار نوبت کمک به خانوادههایی بود که خانههایشان در اصابت موشکهای آمریکایی ـ اسرائیلی آسیب دیده و پنجرههایشان شکسته بود؛ محلوجی توضیح میدهد: اولین کار ما تفحص مناطق بمباران شده بود، در ادامه، به گروههای جهادی برای پاکسازی منازل و محلات اطراف فراخوان میدادیم؛ چرا که وقتی نقطهای منفجر شود، تا چندین خانه و محله مجاورش پر از آوار و آثار انفجار میشود که ما آن را جمع میکردیم، اثاثیه سالم را از زیر آوار بیرون میآوردیم و تحویل صاحبخانه میدادیم، اثاثیه خراب را در حیاط میچیدیم و پشتبامها را جارو میکردیم.
آن روزها هوا سرد بود و خانههایی که پنجرهشان شکسته بود، در برابر سرما بیدفاع مانده بودند؛ به همین دلیل، اعضای گروه کار را با پوشاندن موقت پنجرهها آغاز کردند، محلوجی در این باره میگوید: در ابتدا پلاستیکهای بزرگ گرفتیم و با چسب، پنجرهها رو پوشاندیم تا جلوی سرما و باد را بگیرد؛ بعد از پوشاندن موقت پنجرهها، نوبت نصب شیشههای تازه رسید؛ کاری که بهویژه برای پنجرههای دوجداره، به مهارت و تجهیزات نیاز داشت.
یک خیر تهرانی که کارخانه شیشه داشت، حدود پنج هزار مترمربع شیشه در اختیار گروه گذاشت؛ شیشهها در خیابان کارگر انبار شدند و اعضای گروه در محلههای خیابان آذر، دروازه ری، پردیسان، ولایت و میدان رسالت در جوار ساختمان مجلس خبرگان کارگاههای موقت برپا کردند.
محلوجی خودش تجربه شیشهبری نداشت؛ برای همین سراغ یکی از دوستانش به نام حامد فیاض رفت که با شیشه دوجداره و پنجره های پی، وی، سی آشنا بود؛ فیاض هنگام تماس محلوجی، در حال آمادهشدن برای سفر خانوادگی به مشهد بود؛ تماسشان تمام شد، اما نیم ساعت بعد دوباره زنگ زد و گفت: «مشهد نمیریم؛ این کار مهمتره و حس میکنم رضایت امام رضا(ع) هم در این کار باشه.»
فیاض ماشینش را از بار سفر خالی کرد، برگشت و تا آخرین روز نصب شیشهها همراه گروه ماند.
در این کارگاهها از نوجوانان ۱۳ـ14 ساله تا پیرمرد ۸۰ ساله حضور داشتند و کار میکردند؛ نوجوانانی که بعد از تمام شدن کار حالا خودشان استادکار شیشهبُری شدند.
در میان خانههایی که برای ترمیم پنجره به آن وارد شدند؛ یکی بیش از بقیه در ذهن محلوجی مانده است؛ خانهای با تخریب زیاد که وی در آن ماهواره و عکسی از محمد رضا پهلوی دیده بود؛ محلوجی میگوید: احتمالاً اعضای این خانه جز افرادی بودند که از «عمو ترامپشان» خواستند به ایران حمله کند و حالا که خانهشان با بمبهای آمریکایی تخریب شده؛ نباید اعتراضی داشته باشند؛ بعد آهی میکشد و میگوید: چرا برخی از خانوادههای ایرانی باید تحت تأثیر رسانههای دشمن قرار بگیرند و بر اساس فضای سازی منفی آنها علیه آب و خاکشان چیزی بخواهند یا کاری انجام دهند؟
در جریان نصب شیشهها، گروه با خواستههای متفاوت خانوادهها هم روبهرو میشد. گروه برای این کار عمدتاً یک نوع شیشه در اختیار داشت، اما بعضی خانوادهها میخواستند شیشهای مشابه شیشه قبلی خانهشان نصب شود؛ محلوجی از زنی میگوید که اصرار داشت شیشههای برنزی خانهاش دوباره نصب شوند.
این زن پس از گفتوگو با اعضای گروه پذیرفت فعلاً شیشهای را که موجود است برای پنجره خانهاش نصب کنند؛ پس از نصب شیشهها و گرمشدن اتاق، نزد گروه آمد و عذرخواهی کرد.
در یکی از خانهها، واکنش ساکنان تندتر بود، محلوجی به یاد میآورد: خانوادهای بود که به شدت با نظام و انقلاب زاویه داشت؛ خانمی با جیغ و کشف حجاب اعتراض کرد و گفت « شما پدر ما را درآوردید.»؛ در مقابل، خانوادههای دیگری خودشان موکب میزدند، چای درست میکردند و پای کار کمک میآمدند؛ نه با خوبشان خوشحال میشدیم، نه با بدشان ناراحت؛ چون که کار برای رضا خدا انجام میشد.
محلوجی از این تجربه به نکتهای فراتر از کار فنی اشاره میکند و میگوید: آدمها در بحران، گاهی فقط یه گوش شنوا نیاز دارند.
ماجرای دیگری که این جهادگر پیشکسوت به یاد دارد، به فراخوان نیروهای جهادی برای پاکسازی مدرسهای در مجاورت یک ساختمان بمباران شده برمیگردد؛ برای این کار به ۴۰ نفر نیاز داشتند، اما نزدیک به ۵۰۰ نفر حاضر شدند و کاری که قرار بود یک هفته طول بکشد، تا غروب همان روز به پایان رسید؛ محلوجی میگوید: این تعداد از افراد جهادی را چه نیرویی در محل حاضر کرد؟ قطعا کار خداست.
محلوجی از این سالها درسهای زیادی گرفته است و در پایان صحبت میگوید: در برنامههای جهادی هر روز یک چیز جدید یاد میگیریم و هر روز که میگذرد، میفهمیم چقدر میتوانستیم سالهای پیش کارهای بهتری انجام دهیم؛ این مسیر چون وصل به خداست، نهایت ندارد.
حالا در کارگاه موقت شیشهبری خیابان کارگر، پیرمرد ۸۰ ساله همچنان خم شده و روی میز کار میکند و نوجوان ۱۳ ساله هنوز گوشیاش را بین شانه و گوش نگه داشته است، محلوجی این کار را از خود نمیداند؛ میگوید من فقط واسطهام و نام کار به من میرسد.
پیرمرد بیآنکه سرش را بلند کند، شیشه بعدی را برمیدارد.
#جنگ #ایران_قوی #آمریکا #گروه_جهادی #جنگ_رمضان #رهبر
بمنظور دسترسی پایدار به اخبار و مطالب ما، آخرین نسخه اپلیکیشن خبرگزاری فارس را میتوانید از اینجا و در فروشگاههای «کافه بازار» و «مایکت» دانلود و نصب کنید.











