«هرم جاسوسی اسرائیل»؛ از ترور تا تسخیر برای نفوذ در مقاومت

باشگاه خبرنگاران جوان - جنگ اسرائیل با مقاومت فقط در آسمان و میدان نبرد جریان ندارد. پشت ترورها و حملات، شبکهای چندلایه از جاسوسان فعالیت میکند؛ شبکهای که از جمعآوری اطلاعات آغاز میشود و در بالاترین سطح، به مهندسی دشمن از درون میرسد.
اسرائیل سالهاست که شبکهای از عوامل اطلاعاتی را در میان گروههای مقاومت، جوامع محلی و ساختارهای نظامی توسعه داده است؛ اما کارکرد این شبکه صرفاً جمعآوری اطلاعات نیست. آنچه از بررسی پروندههای امنیتی و روایتهای عوامل فعلی و سابق برمیآید، ساختاری چندلایه است که هرچه به رأس آن نزدیک میشویم، مأموریت از «دانستن» به «تغییر دادن» تبدیل میشود.
در پایین هرم، جاسوس اطلاعات جمع میکند؛ در میانه، عملیات را تسهیل میکند و در رأس، تلاش میشود خود سازمان هدف، روابط داخلی، رهبران و حتی مسیر آیندهاش تحت تأثیر قرار گیرد. این همان نقطهای است که جنگ اطلاعاتی از یک ابزار نظامی به ابزاری برای مهندسی سیاسی و سازمانی تبدیل میشود.
هرم از اطلاعات آغاز میشود
اولین لایه، سادهترین و در عین حال گستردهترین سطح نفوذ است؛ یعنی ساختن تصویر؛ عامل نفوذی ممکن است در ابتدا فقط یک عکس، یک شماره تلفن، مسیر رفتوآمد یا جزئیاتی درباره یک فرد یا ساختمان را منتقل کند. اما در سطح بالاتر، «جمعآورندگان موزاییکی» قرار دارند؛ افرادی که قطعات پراکنده را کنار هم میگذارند تا تصویر بزرگتری از یک سازمان شکل بگیرد.
در یک پرونده لبنانی، فردی مأمور شده بود با نصب تجهیزات ویژه روی خودرو، در مناطق مشخص حرکت کند و دادههای مربوط به روترهای اینترنتی خانهها و مؤسسات را جمعآوری و برای نفوذ به آنها تلاش کند. در فلسطین نیز زنجیرههای آموزشی نیروهای مقاومت در لبنان، سوریه و ایران هدف نفوذ قرار گرفتهاند.
اما یکی از مهمترین نمونهها به یک گردان در شمال غزه بازمیگردد. این گردان در سال ۲۰۲۱، پیش از جنگ کنونی، مورد نفوذ قرار گرفت. عامل نفوذی تا حدود رتبه سوم ساختار فرماندهی بالا رفته بود، اما حتی او نیز به نقشه کامل تونلها دسترسی نداشت.
اسرائیل برای تکمیل این خلأ، دستگاه ردیابی را درون پوتینهای نظامی او پنهان کرد و از او خواست در تونلها حرکت کند. نتیجه، نقشهبرداری از شبکهای بود که در غیر این صورت دسترسی به آن بسیار دشوار بود.
پس از کشف عامل، فرمانده گردان ساختار تونلها را تغییر داد؛ مسیرها را از یکدیگر جدا کرد و اجازه نداد یک نیروی واحد به کل شبکه دسترسی داشته باشد. این نمونه نشان میدهد که نفوذ حتی پس از کشف نیز میتواند بر نحوه سازماندهی دشمن اثر بگذارد.
در رأس این مرحله، چیزی قرار دارد که اسرائیل «اطلاعات طلایی» مینامد؛ اطلاعاتی که درست در لحظه مناسب میتواند یک عملیات بزرگ، بهویژه ترور، را ممکن کند. گاهی یک نشانی، یک تصویر یا تأیید حضور یک هدف، حاصل سالها کار اطلاعاتی است.
وقتی جاسوس از پشت میز بیرون میآید
لایه دوم، مأموریتهای میدانی است. در این مرحله عامل باید آموزش ببیند و با هدایتکنندگان خود ارتباط مستقیم داشته باشد؛ مأموریتها میتوانند از کارهای کمخطر مانند انتقال پول، پیام و تجهیزات در محلهای تحویل مخفی آغاز شوند و به عملیات بسیار خطرناکتری مانند نصب دستگاه ردیابی روی سلاحها یا کارگذاری تجهیزات شنود برسند.
یکی از نمونههای برجسته در غزه، عاملی بود که در یک کارگاه تولیدی متعلق به یک سازمان اسلامی فعالیت میکرد. بنا بر روایت منابع امنیتی، او بین سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۲ در مرگ دستکم ۳۰ نیروی عملیاتی نقش داشت؛ با نصب تجهیزات ردیابی روی راکتها و تضعیف مواد منفجره کلاهکها.
اما تغییر مهمتر، انتقال بخشی از عملیات ترور به عوامل محلی است. در گذشته، تصور غالب در میان تحقیقات فلسطینی و لبنانی این بود که اسرائیل برای ترور اهداف مهم ناگزیر از اعزام نیروهای اسرائیلی است. ترور «محمود المبحوح»(Mahmoud al-Mabhouh) در دبی در سال ۲۰۱۰ نیز با همین تصور همخوانی داشت.
پروندههای بعدی اما تصویر دیگری ساختند؛ ترور «مازن فقها»(Mazen Fuqaha) در غزه در سال ۲۰۱۷ یکی از نمونههای مهم بود. نزدیک به ۹ سال بعد، «بنیامین نتانیاهو» مسئولیت اسرائیل در این ترور را تأیید کرد و اعلام شد که یک عامل فلسطینی، به نام «اشرف ابولیلی»(Ashraf Abu Leila)، عامل تیراندازی بوده است.
اهمیت این پرونده تنها در نحوه اجرای ترور نیست. پیام بزرگتر این است که اسرائیل میتواند بخشی از خطرناکترین مراحل عملیات را به فردی بسپارد که در همان جامعه زندگی میکند و برای اطرافیانش چهرهای آشناست.
مرحله خطرناکتر؛ بازمهندسی دشمن
در رأس هرم، دیگر هدف فقط شناختن سازمان نیست؛ هدف تغییر دادن آن است؛ در یکی از پروندهها، یک عامل مأمور شده بود زندگی اجتماعی و زبان سیاسی یک رهبر فلسطینی را زیر نظر بگیرد. مأموریت او شناخت روابط اجتماعی، اظهارات غیررسانهای و حتی تعیین این بود که این رهبر در کدام طیف سیاسی، یعنی «باز» یا «کبوتر»، قرار میگیرد.
چنین اطلاعاتی میتواند در تصمیمگیری درباره اولویتهای هدفگیری مورد استفاده قرار گیرد؛ اما اهمیت آن فراتر از یک ترور است. حذف یک رهبر ممکن است خلأیی در رأس سازمان ایجاد کند و جانشینی را به میدان بیاورد که رفتار، روابط یا دیدگاههایش برای اسرائیل مطلوبتر باشد.
در اینجا ترور به ابزاری برای تغییر مسیر یک سازمان تبدیل میشود؛ این روش سابقهای طولانی دارد. سرویسهای اسرائیلی در دوره رقابت میان فتح و جبهه خلق برای آزادی فلسطین، از اختلافات درون و میان گروههای فلسطینی برای تشدید شکافها استفاده میکردند.
نمونه مشابهی در فعالیت سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا دیده شده است. «جان کریاکو»، افسر سابق سیا، توضیح داده که این سازمان در مورد «سازمان ابونضال»(Abu Nidal Organization)، به جای جذب مستقیم یک جاسوس، این تصور را ایجاد کرد که یکی از اعضای ارشد به خدمت گرفته شده است. نتیجه، شکلگیری سوءظن و آغاز زنجیرهای از قتلهای داخلی بود.
گاهی برای فروپاشی یک سازمان حتی به جاسوس واقعی هم نیاز نیست؛ کافی است اعضای آن را متقاعد کنید که جاسوس در میان آنهاست.
فساد، شکاف و فروپاشی اعتماد
یکی از پیچیدهترین سطوح نفوذ، تلاش برای ایجاد فساد و بیاعتمادی است؛ عامل ممکن است مأمور انتقال اطلاعات نظامی نباشد. مأموریت او میتواند بزرگنمایی شکستها، ایجاد مانع بر سر فعالیتهای موفق، یا طراحی معاملات تجاری باشد که افراد بیشتری را در معرض اتهام فساد قرار دهد.
هدف، تغییر برداشت اعضای سازمان از یکدیگر است؛ اینکه فداکاری برخی برای منافع شخصی دیگران هزینه میشود.
این روش زمانی خطرناکتر است که زمینههای واقعی اختلاف و فساد از قبل وجود داشته باشد. در چنین شرایطی، یک عامل لازم نیست واقعیتی را از صفر بسازد؛ کافی است شکافهای موجود را عمیقتر کند.
پروندههای فلسطینی و لبنانی حتی از تلاش برای اثرگذاری بر خانواده رهبران نیز حکایت دارند. فرزندان رهبرانی که جذب یا ترور آنها دشوار است، میتوانند هدف فشار قرار گیرند. اگر یکی از آنها از جنبش فاصله بگیرد یا به اسرائیل نزدیک شود، این اتفاق میتواند برای تخریب اعتبار خانواده و کل سازمان به کار گرفته شود.
جاسوسی که قرار است روزی تصمیم بگیرد
خطرناکترین حالت زمانی شکل میگیرد که دو مسیر با یکدیگر ترکیب شوند؛ یعنی ترور رهبران و ارتقای یک عامل به سطوح بالای سازمان؛ در این وضعیت، جاسوس دیگر فقط کسی نیست که اطلاعات میدهد. او میتواند به فردی تبدیل شود که در تصمیمگیری، تعیین اولویتها و شکلدهی به آینده سازمان نقش دارد.
برای رسیدن به چنین جایگاهی، سرمایهگذاری اطلاعاتی ممکن است سالها طول بکشد. منابع امنیتی از پروندههایی سخن میگویند که در آنها اطلاعات مربوط به یک فرد طی یک دهه یا بیشتر جمعآوری شده است؛ از ساعت بیدارشدن و غذاهای مورد علاقه تا روابط شخصی و اختلافات درونی.
این همان تفاوت میان جاسوسی سنتی و جنگ اطلاعاتی مدرن است؛ در مدل سنتی، ارزش جاسوس به رازی بود که میدزدید. در مدل پیچیدهتر، ارزش او به تغییری است که در ساختار دشمن ایجاد میکند.
اسرائیل با چنین شبکهای تلاش میکند مقاومت را نه فقط از بیرون، بلکه از داخل تحت فشار قرار دهد؛ رهبران را حذف کند، جانشینان را تحت تأثیر قرار دهد، اختلافات را تشدید کند و اعتماد را فرسوده سازد.
در نهایت، هدف نهایی چنین هرم اطلاعاتی، نابودی یک فرد نیست؛ تغییر دادن سازمانی است که آن فرد به آن تعلق دارد و شاید خطرناکترین لحظه برای یک سازمان مقاومت نه زمانی باشد که یک موشک به مقر آن اصابت میکند، بلکه زمانی که اعضایش دیگر مطمئن نیستند چه کسی در کنارشان ایستاده، چه کسی علیه آنها کار میکند و کدام تصمیم واقعاً تصمیم خودشان است.
منبع: قدس آنلاین
12298406
مهمترین اخبار وبگردی











