بازدارندگیای که از بمب اتم هم کارآمدتر است!

باشگاه خبرنگاران جوان- میلیون ها لانچر مجهز به موشکهای قارهپیما و فراقارهای در خیابانهای اصلی شهرهای ایران به میدان آمدهاند…" این جمله از بدو ورودم به خیابان آزادی در ذهنم تکرار میشد. شعارها مثل موشکهای دوربرد از زمین کنده میشدند و به آسمان میرفتند. مردم آمده بودند تا بازدارنده باشند؛ حضوری که منطق تهدید را نه در پایگاههای نظامی، که در کف خیابان بازتعریف میکرد. بازدارندگی را سالهاست که دیدهایم. موشکها، پایگاهها، رزمایشها، نمودارهای توازن قوا. اما هر بار که به تجربههای واقعی نگاه میکنم، یک مؤلفهی کمتر دیدهشده خودش را به رخ میکشد؛ چیزی که نه در سیلوها جا میگیرد و نه در گزارشهای نظامی به سادگی اندازهگیری میشود و آن، همین ارادهی اجتماعی است. همین جمعیت است و شعارهایش و حتی لبخند روی لبش.
قدرت، اگر فقط در ابزار خلاصه شود که قدرت کامل نیست. بازدارندگی زمانی شکل میگیرد که طرف مقابل به این جمعبندی برسد که با یک جامعهی زنده طرف است؛ و مردم هم برای همین آمده بودند. تا در بزنگاه واکنش داشته باشند، صف ببندند و وزن خود را به معادله تحمیل کنند. این همان نقطه است. نقطهای که مردم، بیآنکه یونیفورم نظامی پوشیده باشند، وارد معادلات امنیتی شدهاند.
بازدارندگی مردمی، راهبرد همیشگی جمهوری اسلامی ایران
اگر کمی به عقب برگردیم و تاریخ را نه فقط به عنوان رشتهای از وقایع بلکه بهمثابه زنجیرهای از محاسبات ببینیم، نقش جامعه در تثبیت قدرت سیاسی کاملاً عیان میشود. جمهوری اسلامی ایران از نخستین سالهای شکلگیری، در معرض بحرانهایی قرار گرفت که هرکدام میتوانستند برای یک نظام نوپا مرگبار باشند؛ از ناامنیهای داخلی گرفته تا جنگ تمامعیار خارجی.
در سالهای ابتدایی پس از انقلاب، کشور هنوز در حال تثبیت ساختارهای سیاسی و اداری خود بود. طبیعی بود که بازیگران خارجی و جریانهای معارض داخلی، این دوره را فرصتی برای آزمون ظرفیتهای نظام تازه بدانند. ناامنیها، ترورها، شورشهای مسلحانه و بیثباتیهای پراکنده، همه بر یک فرض مشترک بنا شده بودند که این جامعه خسته و متزلزل میشود. اما آنچه این معادله را بهتدریج برهم زد، صرفاً تصمیمهای رسمی یا برخوردهای امنیتی نبود. حضور اجتماعی، بسیج عمومی و مهمتر از همه شکلگیری یک احساس جمعی از دفاع از کلیت نظام بود که هزینهی بیثباتسازی را بالا برد و نشان داد که بدنه جامعه نه تنها متزلزل نیست که امکان قدرتنمایی دارد. در بسیاری از این مقاطع، مسئله فقط کنترل خیابان نبود. مسئله تغییر ادراک بود. وقتی پروژهی بحران بر پایهی فرسایش اعتماد عمومی بنا شده باشد، هر نشانهای از همگرایی اجتماعی میتواند ستونهای آن را سست کند. این دقیقاً همان سازوکار بازدارندگی اجتماعی است. بازدارندگیای که بدون شلیک، اما با تغییر محاسبه عمل میکند.
جنگ تحمیلی، نقطهی اوج پیوند جامعه و بازدارندگی
هیچ نمونهای بهاندازهی جنگ ایران و عراق این منطق را روشن نمیکند. در یک نگاه صرفا نظامی، ایران پس از انقلاب با ارتشی بازسازینشده، تحریمشده و فاقد بسیاری از زیرساختهای دفاعی، هدفی آسان به نظر میرسید. محاسبهی اولیهی متجاوزین نیز بر همین برداشت استوار بود که میپنداشت ۳ روزه به تهران میرسند.
اما آنچه جنگ را از یک تقابل کلاسیک به یک فرسایش راهبردی برای عراق تبدیل کرد، فقط تاکتیکهای نظامی نبودند. حضور گستردهی مردمی، بسیج نیروهای داوطلب و شکلگیری یک ارادهی عمومی برای مقاومت بود که ماهیت درگیری را تغییر داد. جنگ دیگر صرفا میان دو ارتش نبود بلکه به مواجههی یک کشور با یک جامعه و مجموعهای از ادراکات و باورها تبدیل شد.
در ادبیات بازدارندگی، این وضعیت اهمیت ویژهای دارد. دشمن وقتی با جامعهای مواجه میشود که توان تحمل هزینههای طولانیمدت را دارد، افق پیروزیاش به سرعت فرو میریزد. هر روز استمرار جنگ به افزایش هزینههای سیاسی، اقتصادی و روانی میانجامد و به همین دلیل است که بسیاری از تحلیلگران خارجی بعدها اذعان کردند که یکی از عوامل کلیدی در ناکامی اهداف اولیهی عراق، خطای محاسباتی دربارهی ظرفیت اجتماعی ایران بود.
فتنهها و ناآرامیها؛ نبرد بر سر تصویر جامعه
در دهههای بعد نیز الگوی مشابهی تکرار شد؛ هرچند در قالبهایی متفاوت. فتنهها و ناآرامیهای سیاسی با هدف اولیة ایجاد یک تصویر طراحی میشوند و سپس قصد تضعیف ظرفیتهای امنیتی و اجتماعی را دارند. این فرایند از ایجاد شکافهای عمیق آغاز میشود و به بیثباتی مزمن میرسد و در نهایت به فرسایش مشروعیت میانجامد. در این پروژهها خیابان نه صرفاً میدان اعتراض بلکه صحنهی تولید ادراک است.
دشمن نیز خوب میداند که خیابان، کانون قدرت بازدارندگی است. یعنی اگر مردم به پشتیبانی از قدرت نظامیشان به خیابان نیایند، احتمال موفقیت بالا میرود. پس دست به طراحی فتنههای خیابانی میزنند تا شاید بتوانند با زدن راس هرم، نیروهای نظامی را خالی از پشتوانه مردمی ببینند و دست آخر قائله را به نام خود و به کام خود خاتمه دهد.
پرسش اصلی طراحان چنین سناریوهایی همواره این بوده که جامعه تا کجا همراه میشود؟ تا چه حد احساس بیاعتمادی گسترش مییابد؟ نقطهی شکست بسیاری از این پروژهها دقیقاً جایی رقم خورده که این تصویر نتوانسته به یک ادراک پایدار تبدیل شود. هرجا که وزن اجتماعی متفاوتی ظاهر شده، هرجا که بخشی از جامعه بهصورت فعال وارد میدان شده، هزینهی استمرار بحران بالا رفته است. بازدارندگی در اینجا نه از جنس تهدید نظامی بلکه از جنس عدم اطمینان ادراکی است. یعنی دشمن نمیتواند مطمئن باشد که سرمایهگذاری بر بیثباتی، به نتیجهی مطلوب خواهد رسید.
۲۲ بهمن، رویدادی که بیرون از مرزها خوانش دیگری دارد
در چنین زمینهای، راهپیمایی ۲۲ بهمن صرفاً یک مناسبت تقویمی نیست. در داخل، آیین یادآوری یک واقعهی تاریخی است، اما در بیرون مرزها بیشتر بهعنوان شاخص سنجش دیده میشود. رسانهها، تحلیلگران و سیاستگذاران خارجی سالهاست که این رویداد را رصد میکنند. زیرا برای آنها یک پرسش محوری وجود دارد مبنی بر اینکه وضعیت پیوند اجتماعی در ایران چگونه است؟
تصاویر راهپیمایی میلیونی مردم ایران در روز ۲۲ بهمن، بسیار مورد توجه رسانهها و سیاستمداران خارجی قرار گرفت. چنین دادهای ناگزیر وارد چرخهی تحلیل بازیگران خارجی میشود. در سیاست بینالملل، هیچ تصویر بزرگی بیاثر نیست. حتی لحن صحبتهای دشمنان نیز میتوانند بازتاب همین تغییرات ادراکی باشد.
وقتی انتظار غالب بر فرسایش اجتماعی بنا شده باشد، مشاهدهی نشانههای خلاف آن میتواند به واکنشهای تند، عصبی یا دستکم تدافعی منجر شود. این نه الزاماً به معنای تغییر سیاست بلکه نشانهی تغییر محاسبه است.
بازدارندگی اجتماعی، همان ضلع کمتر گفتهشده
بازدارندگی مؤثر، همیشه ترکیبی است، زیرا که جنگ نیز ترکیبی است. توان نظامی، هزینهی اقدام سخت را بالا میبرد و انسجام اجتماعی دامنهی نااطمینانی را گسترش میدهد. کشوری که فقط قدرت سخت داشته باشد، بازدارندگی ناقص دارد. کشوری که فقط انسجام اجتماعی داشته باشد نیز در معرض آسیب است. اما ترکیب این دو، محاسبات را بسیار پیچیده میکند.
حضور مردم در صحنههای ملی به ویژه در شرایط فشار خارجی، دقیقاً در همین چارچوب معنا پیدا میکند. این حضور، پیامی دربارهی ظرفیت تابآوری و پایداری اجتماعی ارسال میکند. پیامی که مستقیماً بر ادراک تهدید اثر میگذارد و محاسبات را تغییر میدهد. تا حدی که میتواند طرف مقابل را برای امضای تصمیم یک جنگ تمام عیار و شبه جهانی دچار تردید کند.
پیام رهبری، صیانت از معنای یک حضور
در این میان، تأکید رهبر انقلاب بر اهمیت حضور مردم را نمیتوان صرفاً یک قدردانی تشریفاتی دانست. وقتی رهبر معظم انقلاب از این حضور صیانت و بر آن تأکید میکنند، در واقع یک کنش اجتماعی را به سطحی راهبردی ارتقا میدهند. این نوع موضعگیری، هم در داخل اثر تثبیتی دارد و هم در خارج حامل پیام است. پیامی که از انسجام اجتماعی به عنوان یک متغیر فعال سخن میگوید و نشان میدهد که حضور مردمی همچنان بخشی از معادله قدرت است.
در عصر جنگهای ترکیبی، میدانها تغییر کردهاند. اما حضور مردم همچنان وزن خود را حفظ کرده است و حتی بیشتر نیز شده است. بستگی دارد چه تصویری از آن ساخته شود و چه ادراکی تولید کند. ادراک ضعف یا ادراک اقتدار و پشتیانی؟
و شاید مهمترین نکته همین باشد که بازدارندگی فقط در برد موشکها خلاصه نمیشود. گاهی در برد تصویرها و در عمق ادراکها شکل میگیرد. جایی که یک جامعه با حضور خود، محاسبهی طرف مقابل را به کلی تغییر میدهد. او را با کولهباری از هزینههای بربادرفته مواجه میکند. این اثر مرکب یک حضور نیست بلکه اثر حقیقی حضور مردم در خیابان برای مقاومت و استقلال است. یک شادی جمعی برای سالروز آزادی ایران از شمشیر استبداد داخلی و نفوذ خارجی که تا حد زیادی، خشم طرف مقابل به دلیل آن است.
منبع: فارس
12259531
مهمترین اخبار وبگردی











