درس توکل و اخلاص از عاشورا تا نوجوانان محله

باشگاه خبرنگاران جوان- شب اول محرم، فضای حسینی در هیئت حاکم بود و صدای حاجآقا با آرامشی دلنشین در سالن پیچید. او داستانی از تاریخ و وقایع عاشورا نقل کرد: ضحاکبنعبدالله و مالکبننضر، امام حسین علیهالسلام را از تهدید مردم کوفه آگاه کردند، اما امام با توکل بر خدا فرمودند: «حسبنا الله و نعم الوکیل». این لحظه، یادآور اعتماد کامل به خدا و پشتکار خالصانه در مسیر حق است. نوجوانانی مثل ناصر و عبدالله، که در محلهشان برای برگزاری تعزیه امام حسین علیهالسلام با مخالفتها مواجه شده بودند، با الهام از این درس، تلاش خود را برای انجام کار درست آغاز کردند. فرمانده پایگاه بسیج، آقامهدی، با بیان خاطرات شهید احمدیروشن و شهید پازوکی، به آنها یادآوری کرد که توکل، اخلاص و پشتکار، تنها راه رسیدن به موفقیت واقعی و عزت است و نتیجه هر کاری را باید به خدا سپرد.
شب اول محرم، حس و حال خاصی در هیئت حاکم بود. حاجآقا پشت تریبون ایستاد و با صدای آرام، اما رسا گفت: «طبری میگوید: ضحاکبنعبدالله و مالکبننضر، در مسیر حرکت امام حسین علیهالسلام به کوفه خدمت ایشان رسیدند و گفتند: حسینجان! مردم کوفه در حال آماده شدن برای جنگ با شما هستند. امام بلافاصله با توکل به خدا و به پشتوانه آیه شریفه حسبنا الله و نعم الوکیل فرمودند: خدا من را کفایت میکند و بهترین یاریدهنده است.»
ناصر که کنار دوستانش نشسته بود، ذهنش رفت سمت اختلاف اخیرش با سیامک، همان بچه محل که همواره مانع برگزاری تعزیه میشد. در دلش زمزمه کرد: «نکند خدا میخواهد به من بفهماند کاری که میخواهم انجام دهم اشتباه است؟»، اما خودش جواب داد: «نه، ما دروغ نمیگوییم. قرار است کسی که به مسجد ضرر زده پاسخگوی کارش باشد و مراسم تعزیه هم برگزار شود.»
سیامک پیش از این، با تهدید و سروصدا تمرینهای بچهها را بر هم زده و حتی محل اجرای تعزیه را مختل کرده بود. حالا ناصر با کمک عبدالله تصمیم داشت کاری کند که سیامک جرئت نکند دوباره مزاحم شود. نیمساعت بعد، آن دو در پایگاه بسیج با دقت نقشهشان را مرور کردند. ناصر توضیح داد: «تو در هر خانه یکی از عکسها را بینداز. من هم چند تا را داخل مسجد نصب میکنم. همسایهای جا نماند. خونه سیامک را هم فراموش نکن تا بفهمد که نباید با امام حسین علیهالسلام دربیفتد.»
ناگهان صدای کفزدن آمد. آقامهدی، فرمانده پایگاه، وارد شد و گفت: «باریکالله! نه، خوشم آمد. پس شما اینطور میخواهید حق امام حسین علیهالسلام را بگیرید؟»
ناصر میخواست توضیح دهد، اما آقامهدی گفت: «هیچی لازم نیست بگویی. همهچی را میدانم. شما قصد دارید با بردن آبروی سیامک مانع شوید که تعزیه برگزار شود. اما آبروی کسی را نباید هدف گرفت، پسر خوب!»
ناصر که بغض در گلو داشت، گفت: «پس چه کار کنیم؟ زورمان به او نمیرسد و تعزیه به خطر میافتد.»
آقامهدی دستش را روی شانه ناصر گذاشت و با آرامش گفت: «اگر برای خدا کار میکنی، توکل هم به او داشته باش. تلاش کن و نتیجه را به خدا بسپار. خدا از کسی که با آبروی دیگران بازی میکند حمایت نمیکند.» سپس اشارهای به عکس شهید احمدیروشن کرد و ادامه داد: «مصطفی و دوستانش وقتی همسن شما بودند، عهد کردند برای خدا تلاش کنند و خدا هم به تلاششان برکت داد. مشکلات و سختیها وجود داشت، اما خدا آنها را یاری کرد.»
او داستانی از ساخت موشک توسط مصطفی و دوستانش تعریف کرد: گروهی پنج نفره با لوازم دمدستی و ساعتها تلاش، با پشتکار و ایمان، پروژهای که دشوار مینمود را به نتیجه رساندند. آقامهدی گفت: «همان فرمول در کار شماست. تلاش خالصانه برای خدا، نتیجهاش را او میدهد. حتی اگر به نتیجه نرسیدید، ثواب آن برای شما محفوظ است.»
سخنانش به پایان نرسیده بود که تلفنش زنگ خورد و صدای شهید همت در ذهن همه حاضر شد: «برای اینکه خدا لطف و رحمتش را شامل حال شما کند، باید اخلاص داشته باشید. قدمها و کارهای شما باید برای خدا باشد، تا هیچ شکست و ناراحتی معنایی نداشته باشد.»
ناصر و دوستانش با لبخندی آرام به هم نگاه کردند. پیام حاجآقا و آقامهدی واضح بود: برای موفقیت و حل مشکلات، مسیر توکل و تلاش برای خدا تنها راه است. دنیا و آخرت تحت کنترل اوست و عزت و برکت واقعی از جانب خداست، همانطور که امام حسین علیهالسلام با اعتماد به «حسبنا الله و نعم الوکیل» نشان داد.
منبع: مهر
12261086
مهمترین اخبار وبگردی











