چرا با وجودِ نقد، هنوز پای این «نظام» ایستادهایم؟

باشگاه خبرنگاران جوان - در بیستودوم بهمن، بار دیگر تقویم تاریخ ایران به نقطهای میرسد که برای عدهای تنها یک «یادمان سیاسی» و برای عدهای دیگر، «کابوسی تکرارشونده» است. اما برای آنانی که از عینکِ «اندیشه» به جهان مینگرند، این روز نه صرفاً سالگرد یک جابهجایی قدرت، بلکه سالگرد یک «انفجار معنا» در عصر ظلمتزده مدرنیته است. پرسش بنیادینی که امروز، در میانه غوغای رسانهای و فشارهای معیشتی، باید با صراحت با آن مواجه شد این است که چرا با وجود تمام نقدها، گلایهها و لکنتهای اجرایی، همچنان ایستادن در پای این «درخت» نه یک لجاجت سیاسی، بلکه یک ضرورتِ ایمانی و معرفتشناختی است؟ حقیقت آن است که ما امروز با دو جبهه روبهرو هستیم؛ جبههای که میخواهد ایران را به یک «جزیره مصرفزده» و بیهویت در حاشیه نقشه جهانی تبدیل کند، و جبههای که معتقد است «انسان ایرانی» رسالتی فراتر از بقای صرف دارد. در این مجال، نه از موضع یک توجیهگرِ وضع موجود، بلکه از منظر کسی که نقد را «واجبِ حاکمیتی» میداند، به بازخوانیِ این دلبستگیِ نجیبانه میپردازم.
نخست باید تکلیفمان را با واقعیتِ موجود روشن کنیم. ما در خلأ زندگی نمیکنیم. هر دیده منصفی میبیند که در لایههایی از سیاستگذاریهای حاکمیتی، گاه با نوعی «تصلب» و «یکدستسازی» مواجهیم که واقعیتِ تکثر فرهنگی و اجتماعی جامعه ایران را نادیده میگیرد. نمیتوان چشم بر کیفیتِ نازل برخی قانونگذاریها، فسادهای ریشهدوانده در بروکراسی اداری و ناکارآمدیِ مدیرانی بست که گویی با منطقِ «فرصتطلبی» بر صندلیها تکیه زدهاند. مسئله اینترنت، چالشهای فرهنگی نظیر حجاب و ...، زخمهایی هستند که نیاز به مرهمِ «اصلاحِ شجاعانه» دارند. اما نکته باریکتر از مو اینجاست که آیا این زخمها مجوزی برای ویرانی «خانه» است؟ کسانی که در استودیوهای لندننشین، با دلارهای نفتی و لبخندهای فریبنده، نسخه «براندازی» میپیچند، نه به دنبال بهبود کیفیت زندگی ما، بلکه به دنبال «بیمعنا کردن» مفهوم ایران هستند. تفاوت ما با آنها در یک کلمه نهفته است؛ «افق». افقِ آنها، تبدیل ایران به یک «کلونیِ دستآموز» است که در آن رفاه (اگر محقق شود) به قیمتِ از دست دادنِ «تشخص» به دست میآید. اما افقِ انقلاب اسلامی، رسیدن به «سعادت» است؛ مفهومی که رفاه را در درون خود دارد، اما در آن متوقف نمیشود.
ایده مرکزی جمهوری اسلامی، یک شورش فلسفی علیه «غلبه گفتمانی غرب» بود. غرب مدرن، دولت را صرفاً یک «شرکت پیمانکاری» میبیند که وظیفهاش تامین امنیت و رفاه است و روح انسان را به بازارِ مکاره سرگرمی واگذار کرده است. اما نظریه دولت در جمهوری اسلامی، مدعیِ آشتی دادنِ «سیاست» با «معنویت» است. این همان نقطهای است که دشمن را به جنون میکشد. آنها نمیتوانند تحمل کنند که در قرن بیستویکم، نظامی مدعی شود که «کیستیِ حاکم» به اندازه «چگونگی حکمرانی» اهمیت دارد. برای ما، مهم است که چه کسی بر ما حکم میراند؛ آیا او کسی است که در خلوت و جلوت، به مبانیِ قدسی متصل است یا کسی که فرسنگها با معیارهای دینی فاصله دارد؟ فردیتِ حاکمی که از ریشههای اعتقادی تهی باشد، هرگز نمیتواند نماینده روح جمعی ملتی باشد که تاریخش با نام خدا و اهلبیت (ع) گره خورده است. این «باور ایمانی» به نقش عنصر معنویت در حکمرانی، همان «حرف نویی» است که انقلاب ایران به جهان عرضه کرد و هنوز پس از چهار دهه، لرزه بر اندامِ نظمِ سکولار جهانی میاندازد.
در این میان، شبکه منحوس اینترنشنال و همکاسههایشان، با تکنیکِ «تقلیلگرایی»، سعی دارند تمام آرمانهای یک ملت را در «نیازهای اولیه» خلاصه کنند. بله، ما در ابتدائیاتِ رفاه، از هوای پاک تا ثبات اقتصادی، دچار لکنت هستیم و این مایه شرمساری برای هر مدیری است که در تراز انقلاب عمل نکرده است. اما نباید اجازه داد که «نقدِ کارآمدی» به «نفیِ هویت» بدل شود. جریانی که امروز بر طبل براندازی میکوبد، خطرناکترین نوعِ دیکتاتوری را در بطن خود دارد؛ «دیکتاتوری با آروغ روشنفکری». نگاهی به ادبیاتِ آنها بیندازید؛ هر کسی که با آنها همنظر نباشد، نه تنها از دایره «خودی» خارج است، بلکه به او برچسب «بیشرف» میزنند. این جریان، شرافت را نه در ایستادگی بر اصول، بلکه در «هضم شدن در هاضمه غرب» میبیند. آنها دهان منتقد خود را نمیبندند، بلکه «هویت» او را ترور میکنند. در مقابل این فاشیسمِ رسانهای که به دنبال تجزیه خاک و روح ایران است، وفاداری به جمهوری اسلامی، نه یک انتخاب سیاسی ساده، بلکه یک سنگرِ اخلاقی برای حفظ تمامیت ارضی و عزتِ تشیع است.
ما باید میان «اصلِ نظام» و «عملکردِ کارگزار» تفکیک قائل شویم. جمهوری اسلامی برای ما، بستری است که در آن میتوان و باید «اصلاحاتِ اصیل» را از درون پیگیری کرد. هرگونه تغییر و بهبودی، اگر از دلِ نیروهای خودی و با تکیه بر سازوکارهای بومی نباشد، به «استعمار نوین» ختم خواهد شد. ما نباید مرعوب فضاسازیهایی شویم که میخواهند ما را از دفاع از «حق» خجالتزده کنند. حقیقت آن است که این سیستم، با تمام فشارهای خارجی و تحریمهای ظالمانه و امپراطوریِ سترگِ رسانهای که علیهاش بسیج شده، همچنان تنها قدرتی است که در برابرِ «استیلای تمدن وارداتی» ایستاده است. این «تشخص فرهنگی»، گوهری است که نباید به ثمنِ بخسِ وعدههای پوچِ براندازان فروخته شود.
در نهایت، ۲۲ بهمن نه پایان یک مسیر، بلکه تداوم یک عصیانِ آگاهانه علیه بیمعنایی جهانِ مدرن است. ما برای «معنا» انقلاب کردیم و برای حفظ این معنا، هزینههای سنگینی دادهایم. جهانِ امروز، جهانِ اشیاء و مصرف است؛ اما ایرانِ انقلابی فریاد میزند که رفاه، سقفِ آرزوهای بشر نیست. بگذارید رسانههای معاند در آتشِ خشمِ خود بسوزند؛ چرا که آنها هرگز نخواهند فهمید چگونه میتوان به سیاستی نقد داشت، اما به اساسِ آن نظام «باور ایمانی» داشت. ما میمانیم، نقد میکنیم و اصلاح را از مسیرهای اصیل پی میگیریم، اما هرگز «خانه» را به آتشِ کینه دشمنان نمیسپاریم. همه چیز در این عالم گذراست، مگر آن حقیقتی که به منبعِ لایزال الهی متصل است. این پیوند، همان رازی است که جمهوری اسلامی را در برابر طوفانهای سهمگین، استوار نگاه داشته است.
منبع: تسنیم
12258823
مهمترین اخبار وبگردی











