به تروریستها رحم نکنید!

باشگاه خبرنگاران جوان - شامگاه هجدهم دیماه سال گذشته، زمانی که مردم اصفهان و بهویژه ساکنان منطقه ملکشهر، خود را برای آرامش شب آماده میکردند، یکی از تلخترین و هولناکترین وقایع امنیتی معاصر نه در آن سر دنیا و یا تهران که در کنار گوششان و در میدان شهید علیخانی رقم خورد. آن شب، منطقه ملکشهر، در حال ثبت بزرگترین صحنه قساوت بیحدومرزی بود که بر سر چهار نفر از حافظان امنیت آمد. آن ۴ نفر، مظلومانه و در اوج بیدفاعی، سنگباران شدند؛ پیکر مطهرشان به آتش و روی زمین کشیده شد. جنایتکاران بیرحم، این مدافعان امنیت را زجرکش کردند. آنها به دست افرادی به شهادت رسیدند که آن شب با فراخوان رضا پهلوی و دارودستهاش به خیابان ریختند.
ماهها گذشت و گذشت تا بالاخره دیروز سهشنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵، پس از ۲۰۲ روز، شمشیر عدالت بر سر جنایتکاران فاشیست فرود آمد. صبح دیروز حکم اعدام دو تن از عوامل اصلی این جنایت، یعنی ابوالفضل سپاهی بادجانی و امیرحسین صفری حسینآبادی، به اجرا درآمد. با اجرای عدالت و درحالیکه اینترنشنال شبکه رسانهای تروریسم و رسانههای همسو با آن در حال مظلومنمایی برای این تروریستهای قسیالقلب هستند، بازخوانی جزئیات آن شب پرمصیبت، ابعاد گسترده این جنایت و ضرورت مجازات عاملان آن بیش از پیش اهمیت دارد.
ماجرای ملکشهر
همهچیز از تجمعات پراکندهای آغاز شد که بهسرعت توسط گروههای سازمانیافته به خشونت کشیده شد. میدان شهید علیخانی که یکی از نقاط پرتردد شمال اصفهان محسوب میشود، هدف اصلی مهاجمان قرار گرفت. آشوبگران با دردستداشتن مجموعهای از سلاحهای سرد و گرم، از جمله قمه، قداره، تبر، چاقو و کوکتلمولوتوف، به میدان آمدند. هدف آنها برخلاف بسیاری از معترضان، یک اعتراض معمولی نبود. آنها با تخریب گسترده اموال عمومی، آتشزدن ساختمانهای دولتی و کلانتری منطقه و حمله به خودروهای شخصی شهروندان، به دنبال تکمیل تکهای از پازل کودتا بودند.
در این میان، مأموران نیروی انتظامی که با هدف آرامکردن فضا، بدون سلاح گرم در محل حاضر شده بودند تا تنها نظم را برقرار کنند، هدف ترور وحشیانه قرار گرفتند. شدت جنایت در آن شب بهقدری بالا بود که حتی برخی از افرادی که خود در جمع اغتشاشگران حضور داشتند، با دیدن صحنههای شکنجه و زنده در آتش سوزاندن مأموران، از وحشت کنترل خود را از دست داده و از صحنه گریختند. شاهدان عینی روایت کردهاند که مهاجمان هیچ ابایی از نمایش بیرحمی خود نداشتند و گویی برای نمایش قدرت و ایجاد ترس، دست به هر عمل غیرانسانی میزدند و حتی با وقاحت از رفتارهای خود فیلم میگرفتند.
ابوالفضل سپاهی؛ آمرِ زندهسوزی
در میان سیاهیهای آن شب، نقش ابوالفضل سپاهی بادجانی بهعنوان یکی از محرکان اصلی و بیرحمترین عامل میدان بسیار برجسته بود. او که از نخستین ساعات درگیری با تبر و چاقوی معروف به «کپوری» در میان جمعیت دیده میشد، فقط یک معترض نبود. او با فریادهای خود دیگران را به حمله ترغیب میکرد و در بستن خیابانها و ایجاد آتشسوزیهای بزرگ نقش فعالی داشت. او حتی به سمت کلانتری منطقه کوکتلمولوتوف پرتاب کرد تا شعلههای آشوب را شعلهورتر کند.
تکاندهندهترین بخش پرونده ابوالفضل سپاهی، لحظه مواجهه او با مأموران بیدفاع است. بر اساس مستندات و اعترافات همدستانش، او مأموری را که سوار بر موتورسیکلت بود، به زمین انداخت. درحالیکه مأمور مجروح بر زمین افتاده بود، سپاهی با چاقوی کپوری خود ضربات سنگینی به کتف او وارد کرد. اما این پایان عملیات نبود. او به همراه چند نفر دیگر، پیکر خونآلود و نیمهجان مأمور را روی زمین کشیدند و به سمت منطقهای موسوم به «سهگوشی مطهری» بردند. در آنجا، مأمور را به یک تابلوی راهنمایی بستند. بادجانی درحالیکه فریاد میزد و از دیگران میخواست بنزین بیاورند، شاهد ریختن بنزین روی سر و بدن مأمور زنده بود و سپس با خونسردی تمام، شعله فندک را به جان آن حافظ امنیت انداخت. او به این یک جنایت بسنده نکرد. دقایقی بعد، مأمور دیگری را به فضای سبز کنار میدان کشاند. به همراه همدستانش، لباسهای این مأمور را درحالیکه زیر ضربات سنگ و چاقو بود، از تنش خارج کردند و او را نیز در میان شعلههای آتش رها کردند تا در اوج مظلومیت به شهادت برسد. این اقدامات ابوالفضل سپاهی، او را به یکی از مؤثرترین و قسیالقلبترین چهرههای این پرونده تبدیل کرد.
امیرحسین صفری؛ رقص روی پیکری که میسوزد
صفری که چهره خود را با ماسک و پارچه سبزرنگ پوشانده بود، با قدارهای بزرگ در دست، از همان ابتدا در تخریب اموال عمومی پیشقدم بود. او در اعترافات صریح خود گفته که چگونه با قداره به سمت مأموران حمله کرده و چندین ضربه به آنها وارد کرده است. او درحالیکه میدید مأموران پلیس زیر باران سنگ و آجر دیگر توان حرکت ندارند، همچنان به ضربات خود ادامه میداد.
درحالیکه یکی از مأموران غرق در خون روی زمین افتاده بود و هنوز آخرین نفسهای خود را میکشید، صفری با قمه چندین ضربه دیگر به شکم و بدن او وارد کرد تا از مرگ او مطمئن شود. سپس در اقدامی که قلب هر انسانی را به درد میآورد، بر روی یک صفحه فلزی که روی پیکر مطهر یکی از شهدای فراجا انداخته شده بود، شروع به رقص و پایکوبی کرد. این رفتار او، از دوربینها مخفی نماند و به یکی از محکمترین اسناد علیه او در دادگاه تبدیل شد.
مسیر دادرسی
پس از پایان آن شب خونین، نهادهای اطلاعاتی و انتظامی عملیات شناسایی عوامل را آغاز کردند. ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری به همراه دیگر متهمان دستگیر شدند. روند تحقیقات گسترده بود؛ از بازسازی صحنه جرم با حضور متهمان گرفته تا استخراج محتویات تلفنهای همراه آنها که حاوی تصاویر و پیامهای هماهنگی برای این جنایتها بود. همچنین اظهارات شاهدان عینی و اعترافات صریح و بدون اجبار خود متهمان در جلسات دادگاه، جای هیچ شک و شبههای باقی نگذاشت.
در جلسات دادگاه که با حضور وکلا برگزار شد، اتهامات سنگینی متوجه این افراد بود. آنها به جرم «عضویت در گروههای باغی علیه امنیت ملی»، «محاربه از طریق کشیدن سلاح سرد و ایجاد ناامنی»، «افساد فیالارض» و «تخریب و تحریق اموال عمومی» محاکمه شدند. دادگاه با بررسی همهجانبه پرونده و باتوجهبه اخلال شدید در نظم عمومی و شهادت فجیع چهار مأمور پلیس، حکم اعدام را برای آنها صادر کرد. این حکم به دیوان عالی کشور ارجاع شد و قضات عالیرتبه کشور پس از بررسی دقیق تمام ابعاد پرونده و اطمینان از رعایت تمامی حقوق قانونی متهمان، حکم اعدام را تأیید کردند. اجرای این حکم در واقع پاسخی صریح به مطالبه عمومی شهروندانی بود که امنیت خود را در خطر میدیدند. پیشازاین نیز دو تن دیگر از عوامل این پرونده به نامهای عرفان اسفندیاری و گلمحمد محمدی مجازات شده بودند تا پرونده جنایت میدان علیخانی به فاز نهایی خود نزدیک شود.
آتش کودتا به جان اعتراض مسالمتآمیز
اجرای این حکم برای چند دسته از افراد خوشایند نبود. دسته اول محرکان و بانیان کودتای ۱۸ و ۱۹ دی بودند. همانهایی که در آنسوی مرزها بدون آنکه کمترین هزینهای بدهند، تلاش کردند تا جوانان ایران را به ورطه خطر بیندازند و جامعه ایرانی را دوپاره کنند. تیر آنها در رسیدن به اهداف به وسیله آشوبهای خیابانی به سنگ خورد و در نتیجه آویزان قدرتهای خارجی شدند تا بلکه با حمله نظامی کاری از پیش ببرند، اما نهتنها این روش هم جواب نداد بلکه گره انسجام اجتماعی مردم ایران را محکمتر کرد؛ بنابراین این افراد باید هم ناراضی از نیروی افتخاری خود در اصفهان باشند. دسته دیگر، اما در گیرودار نگاه فانتزی خود به حکم اجرا شده هستند و هیچ توجهی به جرم مرتکبشده توسط تروریستهای مذکور ندارند. شنیدن تجربیات شاهدان عینی از رفتارهای غیرانسانی آنها در مواجهه با مردم و نیروهای امنیتی و همچنین مشاهده تصاویر جنایتهایی که آنها رقم زدند، خنثیکننده این نگاه فانتزی است.
اجرای حکم اعدام ابوالفضل سپاهی و امیرحسین صفری هشداری جدی به کسانی بود که تصور میکنند میتوانند با ایجاد آشوب، خون حافظان امنیت را بریزند، راه جنگ نظامی علیه کشور را باز کنند و در نهایت هم در گردوغبار جنگ و بحران اقتصادی از چنگال قانون فرار کنند. شهدای میدان علیخانی، جوانانی بودند که برای حفظ جان و مال مردم، بدون سلاح گرم در برابر تبر و قداره ایستادند و مظلومانه در آتش کودتا سوختند. زنده در آتش سوزاندن یک انسان و رقصیدن روی جنازه او، لکههای سیاهی است که هرگز از پیشانی ویرانیطلبان پاک نخواهد شد. جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری قدردان امنیتی است که به بهای خون چنین عزیزانی به دست آمده است و اجرای عدالت، مرهمی است بر دل خانوادههای داغدار این شهدا و اطمینان به مردمی که نمیخواهند مطالبات و اعتراضاتشان اینگونه ربوده شود.
منبع: فرهیختگان
12296390
مهمترین اخبار وبگردی











