آمریکا برای تنگه هرمز چه نقشهای دارد؟

باشگاه خبرنگاران جوان - در منطق مطالعات استراتژیک، پیروزی محصول انطباق دقیق برآوردها با واقعیات میدانی است. همانگونه که «خوشبینی کاذب» میتواند جبهه خودی را در معرض غافلگیری قرار دهد، «کم برآوردکردن دستاوردها» نیز عارضهای است که با تضعیف اراده ملی، مسیر را برای تحمیل اراده دشمن هموار میکند. نبرد جاری میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، اکنون به نقطهای رسیده است که فهم صحیح «موقعیت برتر خودی»، پیششرط عبور از مرحله نهایی است.
با نگاهی تحلیلی به صحنه نبرد با ایالات متحده، میتوان دریافت که این جنگ - بهاستثنای حدود سه هفته ابتدایی آن که آمریکا با هدف تغییر حاکمیت ایران میجنگید - متمرکز بر یک آفند راهبردی از سوی ایران بوده است: مدیریت ایران بر تنگه هرمز. آمریکا مایل بود این رویارویی در شرایطی پایان یابد که ایران هیچگونه مدیریتی بر این آبراه اعمال نکند و در مقابل، ایران پایانی را میپسندید که تثبیتکننده مدیریت بلامنازعش بر تنگه باشد. در این یادداشت، ابتدا بهمرور آنچه تاکنون در این رویارویی رخ داده میپردازیم و سپس سناریوهای محتمل پیش رو را بررسی خواهیم کرد. با وجود ثبات نقطه کانونی درگیری، سیر تحولات این جنگ به سه پرده متمایز قابلتقسیم است.
پرده اول: از ابتدای فروردین تا آتشبس؛ تقابل زیرساختی و آزمون تابآوری
در این مرحله آمریکا با هدف تسلیم کردن ایران، استراتژی ضربه به زیرساختهای تولیدی نظیر صنایع فولاد و پتروشیمی را پیش گرفت. در مقابل، ایران با بستن تنگه هرمز موجب افزایش قیمت نفت شد تا اقتصاد آمریکا را که از پیش به دلیل بدهیهای بزرگ خارجی به نقطه ناپایداری نزدیک بود، تحتفشار قرار دهد. در این مقطع، تابآوری ایران بیشتر از آمریکا بود. وضعیت جنگی قیمت نفت را با شیبی تند بالا میبرد، بورس آمریکا که دارای حباب قیمتی است در مسیر نزولی قرار گرفت و نرخهای بهره بهسرعت افزایش یافت. این وضعیت برای اقتصاد ایالات متحده قابلتحمل نبود و آنها را وادار به پیشنهاد آتشبس کرد.
پرده دوم: از آتشبس تا توافق؛ فرسایش در محاصره
با توقف تبادل آتش، آمریکا تلاش کرد از طریق محاصره اقتصادی، درآمدهای ارزی ایران را محدود کرده و کشور را وادار به عقبنشینی کند. ایران نیز با انسداد مجدد تنگه، فشار بر بازار نفت را حفظ کرد. در این مقطع نیز کفه تابآوری به نفع ایران بود. نفت ۱۰۰ دلاری آثار مخرب خود را بر اقتصاد آمریکا وارد میکرد و ذخایر استراتژیک نفت این کشور بهسرعت به سطوح بحرانی نزدیک میشد؛ اتفاقی که میتوانست قیمت نفت را به رکوردهای تاریخی برساند. آمریکا با درک این موضوع که ادامه وضعیت مقدور نیست و ایران نیز به توافق مطلوب واشنگتن تن نخواهد داد، به توافق اولیهای یکطرفه رضایت داد تا طرح دیگری را پیش ببرد.
پرده سوم: از توافق تا نقض آن؛ تلهگذاری در سایه مذاکره
ایده آمریکا در این مرحله این بود که محاصره را رفع کند تا ایران با باز کردن تنگه، سایه قیمت نفت را از سر اقتصاد آمریکا بردارد و همزمان با مذاکرات فرسایشی، با فعالکردن مسیر جنوبی تنگه از سمت عمان، آرامآرام کنترل تنگه را به دست بگیرد. این راه فراری برای آمریکا بود تا اگر مذاکرات به نتیجه نرسید، جنگ در شرایطی پایان یابد که وضعیت تنگه به شرایط پیش از جنگ بازگشته باشد؛ اما ایران با یک اقدام تقابلی این معادلات را برهم زد. جمهوری اسلامی ایران به کشتیها هشدار داد که تنها حق عبور از مسیرهای تعیینشده را دارند و حتی در مواردی برخورد نظامی کرد. هدف ایران از ناامنسازی مسیر جنوبی این بود که مدیریت خود بر تنگه هرمز را در عمل تثبیت کند. این اقدام ایران باعث شد آمریکا طرح خود در این مرحله را شکستخورده ببیند و از توافق اولیه خارج شود.
در اینجا باید یک تحلیل رایج، اما نادرست را رد کرد. برخی معتقدند آمریکا از فرصت مذاکرات توافق برای آمادگی جهت حمله مجدد استفاده کرده است؛ اما آمارها نشان میدهد سطح ذخایر نفتی آمریکا در این مدت نهتنها افزایش نیافته، بلکه کاهش نیز داشته است. همزمان، ایران با نرخی حدود دوبرابر شرایط عادی، نفت خود را از تنگه عبور داده است؛ بنابراین شروع مجدد درگیریها از سوی آمریکا ناشی از شکست طرحشان در پسگرفتن مدیریت تنگه در اثنای مذاکرات بوده است، نه برنامهای از پیش طراحی شده برای بازیابی قوا و حمله مجدد.
بنبست استراتژیک آمریکا و سناریوهای پیشرو
اکنون که جمهوری اسلامی نشان داده حاضر به واگذاری مدیریت تنگه نیست، آمریکا دو مسیر پیش روی خود میبیند.
سناریوی اول: عقبنشینی و بازسازی اقتصاد
آمریکا میداند سطح ذخایر نفتیاش پایین است و طولانیشدن درگیری، قیمت نفت را بهشدت بالا میبرد و اقتصادش را وارد بحران میکند. بهویژه آنکه ایران اکنون بهخوبی میداند آمریکا در ماه منتهی به توافق، چگونه و با چه روشی توانست روزانه ۳ میلیون بشکه نفت را از تنگه عبور دهد و قاعدتاً این بار جلوی آن را خواهد گرفت؛ لذا یک گزینه برای آمریکا، خروج از جنگ و پذیرش مدیریت ایران بر تنگه است. در این حالت واشنگتن باید به ترمیم اقتصاد خود بپردازد. بازگشت به جنگ تعرفهای بهمنظور کاهش واردات و رفع ناترازی تجاری، بازپرداخت بدهیهای خارجی، برگرداندن سرمایهها به داخل خاک آمریکا، پیگیری سیاست صنعتی، الحاق گرینلند و کانادا و رساندن تولید نفت ونزوئلا به اعداد بالا. با این سیاستها، آمریکا عملاً جهان چندقطبی را میپذیرد و برای جلوگیری از یک سقوط خطرناک، مشغول فرود آرام و تثبیت خود بهعنوان یک قطب از این جهان جدید میشود. بهاینترتیب از آسیبپذیری در برابر انسداد تنگه هرمز رها میشود و آنگاه میتواند به صحنه درگیری با رقبای خود یعنی ایران، چین و روسیه بازگردد.
اما این مسیر علاوه بر این که شکست راهبردی بزرگی برای آمریکاست، اشکالات بزرگی دارد. این اصلاحات عملاً آمریکا را با دورهای از ریاضت اقتصادی مواجه میکند که مردم آمریکا بهراحتی آن را نمیپذیرند. همچنین در طول دوره اصلاحات، آمریکا در برابر تنشها آسیبپذیر خواهد بود؛ چه شوکهای قیمتی (مثل انرژی یا غذا) و چه اختلافات داخلی و تمایلات تجزیهطلبانه در برخی ایالتها. علاوه بر این، اجرای اینچنین طرحی احتمالاً نزدیک به یک دهه به طول خواهد انجامید که پس از آن، آمریکا با جهانی متفاوت و رقبایی قدرتمندتر مواجه خواهد شد.
سناریوی دوم: قمار خطرناک مرعوبسازی
باتوجهبه اشکالات و خطرات سناریوی اول، ممکن است آمریکا به سراغ سناریوی دوم برود. آمریکا که نتوانسته با ابزار نظامی تنگه هرمز را به دست بگیرد، نیاز دارد ایران را از اعمال مدیریت بر این آبراه مهم منصرف سازد؛ بنابراین سناریوی دوم مرعوب ساختن ایران از یک اتفاق ترسناک به نام «جنگ زمینی» است تا تهران مجبور به عقبنشینی شود. اقداماتی که واشنگتن اکنون انجام میدهد، در راستای معتبر ساختن تهدید حمله زمینی است. البته ممکن است آمریکا واقعاً دست به حمله زمینی بزند؛ اما این حمله یک جنگ طولانی برای تسخیر سرزمینی نخواهد بود، زیرا آمریکا میداند که چنین اقدامی دستکم در کوتاهمدت ممکن نیست و اقتصادش تحمل نفت گران در طولانیمدت را نخواهد داشت. در واقع هدف، یک اقدام سریع و کوتاهمدت یا یک عملیات روانی برای ترساندن و تغییر اراده ایران است.
نتیجهگیری
تحلیل واقعبینانه صحنه نشان میدهد که شروع مجدد درگیریها از سوی آمریکا، نه از موضع قدرت، بلکه ناشی از «استیصال در بازپسگیری مدیریت تنگه هرمز» از طریق ابزارهای سیاسی بوده است. در این برهه حساس، ایستادگی محکم بر مواضع پیشین، تنها راه صیانت از دستاوردهای عظیم به دست آمده است. هرگونه تزلزل در قبال تهدیدات سناریوی دوم میتواند هزینههای پرداخت شده در مراحل پیشین را کماثر کند. پیروزی در دسترس است، به شرط آنکه اراده سیاسی همپای اقتدار میدانی، از پذیرش منطق تحمیلی دشمن سر باز زند.
منبع: فرهیختگان
12295872
مهمترین اخبار وبگردی











