جولان بلاگرهای زرد در بیسوادی رسانهای

باشگاه خبرنگاران جوان - اگر بخواهیم از روی یک عکس، نبض یک جامعه را بگیریم، شاید تصاویر ایرانمال یکی از مناسبترین قابها باشد. در نگاه نخست، در عکس و فیلمها فقط جمعیتی دیده میشود که برای دیدن نیما تکیدو، یوتیوبر هجوم آوردهاند؛ اما اگر چند ثانیه بیشتر به تصویر خیره بمانیم، میبینیم جمعه اول مرداد ۱۴۰۵، ایرانمال فقط میزبان یک ایونت نبود؛ برای چند ساعت به اتاق رادیولوژی جامعه تبدیل شده بود.
درواقع جایی که شکستگیِ استخوان یک یوتیوبر، سایهای انداخت روی ترکهایی که مدتهاست در نقشه مرجعیت، هویت و زیست نسل جدید افتادهاند. برای واکاوی آنچه در پسِ این تصاویر میگذرد، با علیرضا شریفییزدی، روانشناس اجتماعی و استاد دانشگاه به گفتوگو نشستیم.
ازدحام اخیر برای دیدار یک یوتیوبر را چگونه تحلیل میکنید؟ این اتفاق چه چیزی درباره نسل نوجوان امروز به ما میگوید؟
امروز مردم، نه فقط در ایران بلکه در همه جای دنیا، به دو دسته تقسیم میشوند. یک گروه، ساکنان فضای دیجیتال، دنیای سایبری و فضای مجازی هستند و گروه دیگر، مهاجران این فضا محسوب میشوند. متولدان دهه ۶۰ و نسلهای پیش از آن، یعنی دهههای۴۰ و ۵۰ کسانی هستند که بعدها به فضای دیجیتال مهاجرت کردهاند، اما متولدان نیمه دوم دهه ۷۰، دهه ۸۰ و دهه ۹۰ که امروز حضور پررنگتری در جامعه دارند، ساکنان واقعی دنیای دیجیتال هستند. این نسل از روزی که به دنیا آمده، در اطراف خود با سیستمها و فناوریهای دیجیتال روبهرو بوده است. به همین دلیل، بهویژه دهه هشتادیها و نودیها، دنیا را مانند یک «وب» بزرگ میبینند و بر همین مبنا زندگی خود را تنظیم میکنند. آنها مرجعیت زندگی، الگوهای رفتاری و پاسخ بسیاری از نیازهای خود را در همین فضا جستوجو میکنند.
من معتقدم همین موضوع سبب شده پدیده تفاوت نسلها که همواره در طول تاریخ وجود داشته، در برخی حوزهها به شکاف میاننسلی تبدیل شود. امروز نیز با سبک ویدئوها و ایونتهایی که شاهد آن هستیم، این شکاف حتی به گسست میاننسلی رسیده است. اکنون با دو نسلی مواجه هستیم که زیر یک سقف زندگی میکنند، اما زبان، سلیقهها و گرایشهای یکدیگر را اصلاً درک نمیکنند. ریشه این مسئله را باید در تفاوت مرجعیت یا همان «گروههای مرجع» جستوجو کرد؛ زیرا مرجعیت فکری، فرهنگی و سبک زندگی این دو دسته از انسانها کاملاً با یکدیگر متفاوت است.
خروجی این وضعیت برای نوجوانان چیست؟
نتیجه این وضعیت، این است که امروز با نسلی از بزرگسالان روبهرو هستیم که بر اساس دادههای ذهنی، تجربههای زیسته و الگوهای فکری خود برای نسل جوان برنامهریزی میکنند و تلاش دارند آنها را در همان قالبها قرار دهند؛ در حالی که نسل جوان، بهویژه نوجوانان، در دنیایی موازی حرکت میکنند. بخش عمدهای از بزرگسالان، بهویژه تصمیمگیران، با فضای زیست نوجوانان و جوانان غریبه هستند. آنها شناخت کافی از این فضا ندارند، درک عمیقی از مسئله پیدا نکردهاند و تحلیل درستی نیز از آن ارائه نمیکنند.
به همین دلیل، بسیاری از برنامهریزیهایی که برای این نسل انجام میشود، با واقعیتهای زندگی آنها همخوانی ندارد. نتیجه این ناآشنایی آن است که تقریباً همه برنامهریزیهای طبیعی و متعارف در مواجهه با نسل جدید با شکست روبهرو میشود؛ چه در نهادهای رسمی مانند آموزشوپرورش، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان تبلیغات اسلامی و چه در نهادهای غیررسمی که تعداد آنها نیز بسیار زیاد است.
چه نیازهای روانی یا اجتماعی موجب میشود نوجوان احساس کند دیدن یک اینفلوئنسر برایش به یک اتفاق بسیار مهم تبدیل شده است؟
اینفلوئنسرها و بلاگرها به این دلیل که روی نیازها و حتی دقیقتر بگویم، روی خواستههای آنی و لحظهای نوجوانان دست میگذارند، به قهرمانان این گروه سنی تبدیل شدهاند. همان نقشی که روزگاری شخصیتهایی مانند رستم و سهراب یا بزرگان دینی در ذهن مردم داشتند و پردهخوانیها و نقالیها آن را منتقل میکردند، امروز این دستگاه جادویی دیجیتال بر عهده گرفته است. این نخستین بار هم نیست که چنین اتفاقی رخ میدهد. پیش از این نیز نمونههای مشابهی را در نقاط مختلف که عمدتاً در مراکز خرید و مالهای تهران برگزار شدهاند، دیدهایم؛ البته ممکن است در شهرستانها هم چنین رویدادهایی برگزار شده باشد، اما من اطلاعی از آن ندارم.
اینفلوئنسرها و بلاگرها هم سلیقه نوجوانان را بهخوبی میشناسند و هم در شکل دادن به آن نقش دارند. آنها دقیقاً در همین مسیر حرکت میکنند و به نوعی به «سوپرمنهای خیالی» نوجوانان و جوانان تبدیل شدهاند. همین مسئله سبب شده است بتوانند سبک زندگی، نوع نگاه، برداشت نوجوان از جهان، آینده و حتی مطلوبها و آرزوهایی را که در ذهن او شکل گرفته، جهتدهی کنند. آنها دقیقاً روی همان نقاطی دست میگذارند که برای یک نوجوان جذاب و مهم است و به همین دلیل، نوجوانان نیز به سمت آنها گرایش پیدا میکنند.
نکتهای که به نظر من بسیار قابل تأمل است، این است که ما بزرگترها تقریباً با این فضا غریبهایم. نه شناخت درستی از آن داریم، نه آشنایی کافی با چهرههای اثرگذار این حوزه. حتی ممکن است نام بسیاری از این افراد را هم نشنیده باشیم و تصور کنیم افراد گمنامی هستند یا تأثیر چندانی ندارند، اما وقتی چنین ایونتهایی برگزار میشود، تازه متوجه میشویم این افراد تا چه اندازه در عمق زندگی خانوادهها و ذهن نوجوانان نفوذ کردهاند و میتوانند اثرگذاری مثبت یا منفی داشته باشند. در حالی که این نفوذ هر روز بیشتر میشود، ما بزرگترها همچنان از آن غافل هستیم و هنوز تلاش میکنیم نوجوانان را با همان الگوها و نظام تربیتی نسلهای گذشته هدایت کنیم؛ در حالی که دنیای آنها تغییر کرده و ابزارهای اثرگذار بر آنها نیز کاملاً متفاوت شده است.
این اتفاق چه پیامد و آسیبهایی برای نوجوانان دارد؟
پیش از آنکه درباره آسیبهای این پدیده برای نوجوانان صحبت کنیم، باید به این پرسش پاسخ دهیم که اصلاً چرا به چنین نقطهای رسیدهایم؟ دلیل اصلی این وضعیت آن است هشدارهایی که دستکم خودم از دهه ۸۰ بارها در مصاحبهها، سخنرانیها و نوشتههای مختلف مطرح کردهام و بسیاری از همکارانم نیز بر آن تأکید داشتهاند، جدی گرفته نشد. همواره تأکید من این بوده است که نظام رسمی آموزشوپرورش و نهاد خانواده باید به سمت توجه جدی به سواد رسانهای و سواد دیجیتال حرکت کنند. این دو نهاد باید بتوانند این آموزشها را در قالبی علمی، دقیق و متناسب با خواستها و نیازهای کودکان و نوجوانان به نسل جدید منتقل کنند.
نظام رسمی آموزشوپرورش ما، چه در دوره ابتدایی و متوسطه و چه در دانشگاه، در حوزه آموزش سواد رسانهای و سواد دیجیتال عملاً سکوت کرده است. ما بدون اینکه بتوانیم سواد رسانهای را به شکل مناسب به فرزندانمان آموزش دهیم، ابزارهای رسانهای، بهویژه رسانههای نوپدید دیجیتال را در اختیار آنها قرار دادهایم. در نتیجه، کودکان و نوجوانان امروز خطکش و معیار مشخصی برای تشخیص درست از نادرست و سره از ناسره را در اختیار ندارند. دوره نوجوانی، دورهای است که حجم گستردهای از اطلاعات از طریق اینفلوئنسرها و بلاگرها به نوجوانان منتقل میشود، اما آنها به دلیل اقتضائات سنی، هنوز از قدرت کافی برای پردازش، تجزیه و تحلیل و ارزیابی این حجم از اطلاعات برخوردار نیستند.
از سوی دیگر، مهارت لازم برای دروازهبانی اطلاعات و تشخیص اینکه چه محتوایی را بپذیرند و چه محتوایی را رد کنند نیز به آنها آموزش داده نشده است. بخش مهمی از این اتفاقات ناشی از نبود یا کمبود سواد رسانهای است؛ مشکلی که فقط نوجوانان با آن مواجه نیستند، بلکه بسیاری از بزرگسالان نیز به شکلی دیگر و حتی بهشدت درگیر آن هستند. نخستین آسیب این روند آن است که مرجعیت فکری، الگوهای سبک زندگی و گروههای مرجع نوجوانان از خانواده، نهادهای رسمی، دولت و نظام حکمرانی فاصله گرفته و به فضای دیگری منتقل شده است. فضایی که نه نظارت مؤثری بر آن وجود دارد و نه اساساً امکان اعمال نظارت کامل و فراگیر بر آن فراهم است.
در چنین شرایطی، فرزندان ما بر اساس الگوها و تصمیمهایی رشد میکنند که گروههای مرجع جدید برای آنها طراحی و تعیین میکنند. این گروههای مرجع نیز عمدتاً با انگیزههای اقتصادی فعالیت میکنند تا در ادامه از این مسیر به منافع مالی برسند یا به دنبال کسب شهرت و قدرت هستند. این افراد شهرت را به قدرت، قدرت را به ثروت و در نهایت این زنجیره را به یک فرصت اقتصادی برای خود تبدیل میکنند. این روند شاید برای آنها منفعت و سود داشته باشد، اما برای نوجوانان، به دلیل نبود برنامهریزی صحیح و هدایت مناسب، پیامدهای دیگری به همراه دارد. نتیجه این است ما با نسلی روبهرو هستیم که در حجم گستردهای از اطلاعات، اعم از مفید و غیرمفید، غرق شده است، بدون آنکه سازوکار مناسبی برای هدایت، انتخاب و تحلیل این اطلاعات در اختیار داشته باشد.
میتوان گفت نوجوانی که در یک بازه زمانی طولانی تحت تأثیر این گروههای مرجع قرار میگیرد، بهتدریج ارزشها و هنجارهای خود را از همان منابع دریافت میکند؟
قطعاً، در چنین شرایطی، فرایند انتقال ارزشها و هنجارهای اجتماعی که طی قرنها بهصورت نسلبهنسل منتقل شده، متوقف میشود و به جای آن، ارزشها و هنجارهای دیگری شکل میگیرد و جایگزین میشود. اگر این نسل با همین الگوها رشد کند، در آینده با نوعی گسست فرهنگی، تاریخی و اجتماعی مواجه خواهیم شد؛ زیرا پیوند زنجیروار و متوالی میان نسلهای گذشته و نسل جدید تضعیف میشود و این موضوع یکی از مهمترین و جدیترین آسیبهای این روند به شمار میرود.
آسیب بزرگ بعدی این روند، مسئله هویت و هویتسازی نوجوانان است. هویتسازی، بر اساس نظریه اریک اریکسون، یکی از مهمترین مراحل رشد در دوره نوجوانی به شمار میرود و امروز شاهد شکلگیری نوعی هویت جدید هستیم که دور از چشم برنامهریزان، سیاستگذاران و مدیران جامعه در حال شکل گرفتن است. ایونتهایی از این دست و نمونههای مشابه آن، نماد و نمود روشن همین فرایند هستند. اگر این روند ادامه پیدا کند، با نسلی روبهرو خواهیم شد که از نظر هویتی با نوعی آشفتگی و چندپارگی مواجه است. در این الگوی جدید هویتسازی، مؤلفههای اصلی هویت، مانند هویت ملی، هویت زبانی، هویت قومی، هویت تاریخی و هویت اعتقادی و مذهبی، معمولاً جایگاه پررنگی ندارند و نقش آنها بهتدریج کمرنگ میشود.
در چنین شرایطی، نهادها و افرادی که بهطور طبیعی باید نقش اصلی را در هویتسازی نوجوانان ایفا کنند، مانند خانواده، معلمان، استادان دانشگاه و حتی سلبریتیهایی که جایگاه رسمیتر و شناختهشدهتری در جامعه دارند، یا اثرگذاری خود را از دست میدهند یا میزان تأثیر آنها بهشدت کاهش پیدا میکند.
به نظر شما فضای مجازی چگونه این احساس را به وجود میآورد که نوجوان فکر میکند با یک اینفلوئنسر رابطهای نزدیک دارد، در حالی که این رابطه یکطرفه است؟
یکی از ویژگیهای اصلی شبکههای اجتماعی نوین و دیجیتال همین امکان تعامل است؛ البته این تعامل هم کاملاً دوسویه و برابر نیست. برخلاف تلویزیون که رسانهای کاملاً یکسویه به شمار میرود، در شبکههای اجتماعی مخاطب میتواند از طریق کامنت، دایرکت و دیگر ابزارهای ارتباطی با تولیدکننده محتوا تعامل داشته باشد و همین موضوع احساس نزدیکی بیشتری ایجاد میکند. در بسیاری از موارد فردی که مخاطبان، او را بهعنوان یک اینفلوئنسر یا بلاگر میشناسند، در واقع یک شخص نیست، بلکه یک تیم، پشت تولید محتوا، مدیریت صفحه و پاسخگویی به مخاطبان فعالیت میکند. این تیم، محتوا تولید میکند، به کامنتها و دایرکتها پاسخ میدهد و این تصور را در ذهن نوجوان به وجود میآورد که ارتباطی مستقیم و شخصی با آن فرد برقرار کرده است؛ در حالی که فردی با بیش از یک میلیون دنبالکننده، عملاً امکان پاسخگویی مستقیم و فردبهفرد به همه مخاطبان خود را ندارد. همین ویژگی سبب شکلگیری نوعی جهان اجتماعی موازی یا به تعبیر دیگر، گروههای اجتماعی دیجیتال میشود.
این گروهها ویژگیهایی مانند ناپایداری، امکان تغییر سریع، قابلیت دستکاری و تأثیرپذیری بالا دارند و همین خصوصیات، فضایی ذهنی و مجازی برای نوجوان ایجاد میکند؛ فضایی که در آن باور دارد با یکی از مهمترین و اثرگذارترین افراد زندگی خود ارتباطی مستقیم و نزدیک برقرار کرده است، در حالی که این احساس لزوماً با واقعیت منطبق نیست.
شما ازدحام هزاران نوجوان برای دیدار یک یوتیوبر را صرفاً هیجان هواداری میدانید یا نشانه یک تغییر اجتماعی در نسل نوجوان؟
نوجوانی همواره دورهای همراه با هیجانهای شدید، نگاه صفر و صدی به دنیا و تلاش برای تخلیه انرژی و احساسات درونی بوده است. این رفتار را پیش از این هم در ورزشگاهها، هنگام تشویق یک فوتبالیست مشهور یا در کنسرتها، در مواجهه با یک هنرمند محبوب دیدهایم و این بخش از ماجرا پدیده تازهای نیست. اما بخش مهمتر این اتفاق، نشانه یک تغییر و تحول عمیق اجتماعی است. ما امروز با پدیدهای روبهرو هستیم که بشر در طول صدها هزار سال زندگی خود روی کره زمین، تجربهای مشابه آن نداشته است. این تحول، تنها به تغییر الگوهای سرگرمی محدود نمیشود، بلکه ارزشها، هنجارها، شیوه ارتباطات و نحوه شکلگیری گروههای اجتماعی را نیز دستخوش تغییر کرده است.
در گذشته، گروههای اجتماعی عمدتاً بر پایه هممکانی، همخونی و همزیستی شکل میگرفتند، اما امروز این الگو تغییر کرده است. اکنون شکلگیری این گروهها بیش از هر چیز بر پایه انتخاب، همفکری و همسلیقگی استوار است، زیرا فناوریهای دیجیتال فاصلههای جغرافیایی را از میان برداشتهاند. امروز با گروههای اجتماعی جدیدی مواجه هستیم که اعضای آنها بهطور مستمر با یکدیگر در تعامل هستند، در حالی که ممکن است هرگز یکدیگر را از نزدیک ندیده باشند. همین مسئله نشان میدهد ازدحام نوجوانان برای دیدار با یک یوتیوبر، صرفاً یک هیجان هواداری نیست، بلکه میتواند نشانهای از تغییرات عمیق اجتماعی و تحول در الگوهای ارتباطی و مرجعیت نسل جدید باشد.
منبع: روزنامه قدس
12295845
مهمترین اخبار وبگردی











