ماجرای کودتای انگلیسی که قزاق را شاه کرد

باشگاه خبرنگاران جوان - کودتای ۱۲۹۹، کودتای نظامیای که درنهایت به پایهگذاری دودمان پهلوی انجامید. این کودتا مستقیماً علیه حکومت قاجار نبود، بلکه هدف آن کابینهی سپهدار اعظم فتحاللهاکبر و گروهی از زمینداران و کارگزاران دولتی بود که رژیم را در دست داشتند.
کودتا را سید ضیاءالدین طباطبایی و سرهنگ رضاخان میرپنج -که بعدها به عنوان رضاشاه پهلوی شناخته شد - رهبری کردند.
سید ضیاءالدین روزنامهنگاری جوان و اصلاحطلب بود که به دیدگاههای سوسیالیستی الکساندر کرنسکی [از مهمترین رهبران انقلاب ۱۹۱۷ در روسیه]گرایش داشت (حکیمالهی، صص ۷–۵۳؛ فرّخ، ص ۶۸؛ یادداشت جی. پی. چرچیل، ۲۲ فوریه ۱۹۲۱ [۳ اسفند ۱۲۹۹]، FO/۶۴۰۱/۲۲۴۳).
او مورد اعتماد نیروهای نظامی و دیپلماتیک بریتانیا در تهران بود و با دولت روابط نیمهرسمی داشت (اِیوری، صص ۲۲۲–۲۲۳؛ جمالزاده، صص ۲۰۸–۲۰۹؛ مکی، صص ۱۸۶–۱۸۷).
رضاخان، افسری از واحد قزاق با منشأیی ساده بود که بر اثر اراده، شجاعت و موفقیتهای نظامیاش توسط ژنرال ادموند آیرونساید —فرمانده نیروهای نورپرفورس (نیروهای بریتانیا در شمال ایران) - برگزیده شد تا پس از سازماندهی مجدد توسط سرهنگ هنری اسمیت، فرماندهی واحد قزاق مستقر در نزدیکی قزوین را به عهده گیرد (ویلبر، صص ۵–۱۵؛ بهار، صص ۶۹–۷۳؛ آیرونساید، ص ۱۴۹).
در اجرای کودتا همچنین ژنرال احمد آقا (امیر احمدی)، از افسران ارشد قزاق که در گیلان در کنار رضاخان جنگیده بود، نقش داشت؛ و دو افسر اصلاحطلب ژاندارمری، یعنی سرگرد مسعودخان (کیهان) و سروان کاظمخان (سیاح)، که از حلقه نزدیکان سیدضیاءالدین بودند و به سرهنگ اسمیت در قزوین کمک میکردند (شهـابالدوله، در مکی، ص ۶۱۵؛ بالفور، ص ۲۲۰؛ جمالزاده، صص ۲۰۸–۲۰۹؛ دولتآبادی، حیات یحیی، جلد چهارم، ص ۱۵۰).
در سالهای پرآشوب انقلاب مشروطه و جنگ جهانی اول، قدرت در ایران به دست رهبران ایالتی و نیروهای خارجی افتاده بود و دولت قاجار نه از نظر مالی و نه از نظر نظامی توان ابراز حاکمیت واقعی خود را نداشت.
قرارداد ۱۹۱۹ ایران و بریتانیا برای تقویت دولت مرکزی تحت قیمومت و هدایت بریتانیا طراحی شده بود؛ اما فشار شدید انگلستان برای اجرای آن، که با مخالفت گسترده در ایران روبهرو شد، همراه با دخالت تازه روسیه در شمال ایران، تنها موجب افزایش بیثباتی دولت قاجار گردید.
بسیاری ازجمله مقامات محلی بریتانیا بیم آن داشتند که پس از خروج نیروهای بریتانیایی از شمال ایران، با حمایت بلشویکها حملهای به تهران صورت گیرد، و در جستوجوی راههای پیشگیرانه بودند (صبحی، صص ۱۱۶–۱۲۱؛ بری و باتلر، اسناد شماره ۵۸۶، ۵۹۹، ۶۱۶، ۶۴۰، ۶۷۶، ۶۷۷؛ ریپورتر، صص ۱۴۹–۱۵۰).
گروه دیگری امیدوار بودند که امضای پیمان دوستی ایران و شوروی که در آن زمان در دست تهیه بود، این تهدید را برطرف کند و افقهای تازهای برای کشور بگشاید (دولتآبادی، حیات یحیی، جلد چهارم، صص ۲۰۴–۲۱۰).
در چنین شرایطی، در روز جمعه ۲۹ بهمن ۱۲۹۹ حدود ۲.۲۰۰ نفر از نیروهای بریگاد قزاق و ۱۰۰ نفر از ژاندارمها به فرماندهی رضاخان، بدون توجه به فرمانهای مکرر شاه برای بازگشت به پادگانهای خود، حرکت از قزوین به سوی تهران را آغاز کردند (ویلبر، صص ۴۳–۴۶).
در حومه تهران، رضاخان به نمایندگان کابینه، شاه، و سفارت بریتانیا اعلام کرد که هدف قزاقها از پیشروی به سمت پایتخت، تثبیت یک دولت قدرتمند در تهران برای جلوگیری از حمله احتمالی بلشویکها است.
او نسبت به شاه ابراز وفاداری کرد، اما طبقه حاکم را متهم نمود که کشور را به ورطه نابودی کشاندهاند (بری و باتلر، سند شماره ۶۸۱).
تصرف تهران که در روز دوشنبه ۳ اسفند انجام شد، تقریباً بدون خونریزی بود. با این حال، منابع تاریخی در اینباره اختلاف دارند که آیا دولت ایران - به توصیه سفارت بریتانیا - تصمیم گرفته بود در برابر حمله مقاومت نکند (نورمن به کرزن، FO ۳۷۱/۶۴۰۳/۴۹۲۶؛ مکی، صص ۲۲۵–۲۲۷)، یا اینکه سربازان تحت فرمان دولت از نبرد خودداری کردند (بالفور، ص ۲۲۵؛ جمالزاده، صص ۲۹۱–۲۹۲).
پس از اجرای موفق کودتا، بسیاری از فعالان سیاسی و اعضای الیگارشی بلافاصله بازداشت شدند تا از شکلگیری مقاومت سازمانیافته جلوگیری شود و در برخی موارد، پولهای آنان نیز گرفته شود (مکی، صص ۲۳۶–۲۴۲؛ بهار، صص ۸۸–۸۹، ۹۵؛ مستوفی، شرح زندگانی، جلد سوم، صص ۲۱۲–۲۱۴؛ بری و باتلر، سند شماره ۶۸۱؛ بالفور، ص ۲۲۸).
در تهران حکومت نظامی اعلام شد
تمام گردهماییها ممنوع گردید، نشریات متوقف شدند، ادارات دولتی برای اصلاح و سازماندهی مجدد بسته شدند، و میخانهها، باشگاههای قمار و تماشاخانهها نیز تعطیل گردید (مستوفی، شرح زندگانی، جلد سوم، ص ۲۱۵).
برای تهران و مناطق اطراف، فرمانداران نظامی منصوب شدند؛ همچنین استاندارانی که حاضر نبودند از دولت جدید تبعیت کنند، با افسران نظامی جایگزین شدند (مکی، صص ۲۴۲، ۲۵۸–۲۶۳، ۳۱۳–۳۱۴، ۳۲۱؛ هدایت، ص ۳۲۸).
شاه، سیدضیاءالدین را به عنوان نخستوزیر با اختیارات کامل منصوب نمود و در عین حال، رضاخان را در سمت تازهاش به عنوان فرمانده کل نیروهای مسلح با عنوان نظامی سردار سپه تأیید کرد (نورمن به کرزن، FO ۳۷۱/۶۴۰۳/۴۹۲۶).
کابینه سید ضیاءالدین از افرادی تشکیل شده بود که صادق و خیرخواه شناخته میشدند، اما به جز دو مقام ارشد کشوری، بقیه را فاقد تجربه کافی میدانستند (مکی، ص ۲۶۴؛ بالفور، ص ۲۳۱؛ مقدم، ص ۳۶۸).
برنامه سید ضیاءالدین بر انجام اصلاحات گسترده در دولت و جامعه تأکید داشت و در این میان، بازسازی و تقویت نیروهای نظامی اولویت اصلی بود (دولتآبادی، حیات یحیی، جلد چهارم، صص ۲۳۳–۲۳۸). این برنامه همچنین شامل لغو قرارداد ۱۹۱۹ ایران و بریتانیا و امضای پیمان دوستی ایران و شوروی بود.
هرچند این برنامه و اقدامات اولیه دولت جدید برای مردم عادی و اصلاحطلبان جذابیت زیادی داشت (دولتآبادی، حیات یحیی، جلد چهارم، ص ۲۴۳؛ مکی، صص ۲۹۳–۲۹۴، ۳۰۸–۳۱۱، ۳۲۳–۳۲۴، ۳۸۸–۳۹۲؛ هدایت، صص ۳۶۵–۳۶۷؛ سبحی، ص ۱۲۵)، اما بیشتر ناظران، ازجمله اتباع خارجی مقیم ایران، نسبت به آن بدبین بودند و گمان میکردند که در برپایی کودتا و تدوین سیاستهای دولت جدید، دست بریتانیا در کار بوده است (دولتآبادی، حیات یحیی، جلد چهارم، صص ۲۱۹–۲۲۹؛ لوسور، صص ۱۴۹–۱۷۰؛ دیکسون به انگرت، بایگانی ملی ایالات متحده، ۸۹۱.۰۰/۱۲۰۲).
به طور گسترده باور بر این بود که کودتا تلاشی از سوی بریتانیا برای اجرای روح توافقنامه ایران و انگلیس بوده است (رجوع شود به تئوریهای توطئه). همچنین گفته میشد که اجرای کودتا بدون پشتیبانی مالی و لجستیکی نیروهای نظامی بریتانیا در قزوین ممکن نبود (دیکسون به کرزن، بایگانی ملی ایالات متحده، ۸۹۱.۰۰/۱۲۰۲).
خود قزاقها نیز به دریافت پول و کمک از بریتانیا افتخار میکردند (گزارش فصلی، بایگانی ملی ایالات متحده، ۸۹۱.۰۰/۱۹۹۶؛ نورمن به کرزن، FO ۳۷۱/۶۴۰۳/۴۹۲۶).
درواقع، سید ضیاءالدین قصد داشت برای اصلاح نظام مالی و نظامی کشور از کمک بریتانیا بهره گیرد، اما وزارت امور خارجه بریتانیا در این زمینه همکاری نشان نداد (بری و باتلر، سند شماره ۶۸۳).
در هر صورت، ناتوانی او در ایجاد پایگاه سیاسی قدرتمند برای خود و سیاستهایش، فرصت را به مخالفانش داد تا نیروهایشان را گرد آورند و تنها سه ماه پس از تشکیل دولت، موجب سقوط کابینهاش شوند؛ درنتیجه رضاخان در مقام تنها صاحب قدرت در دولت باقی ماند.
نقش هر فرد در مرحله طراحی و برنامهریزی کودتا همچنان نامعلوم است. در سالهای بعد، سید ضیاءالدین و رضاخان هر یک مدعی شدند که خودشان تنها طراح و آغازگر کودتا بودهاند (جمالزاده، ص ۲۱۰؛ ویلبر، صص ۶۲–۶۴).
درواقع، هر دو به نظر میرسد که نقشهای مهمی در وقوع کودتا ایفا کردهاند (دولتآبادی، حیات یحیی، جلد چهارم، صص ۲۲۳–۲۲۴؛ مکی، صص ۲۰۲–۲۰۵؛ ویلبر، ص ۴۰).
هر دو نسبت به سرنوشت کشور نگران بودند و بهویژه سیدضیاءالدین طرحها و پیشنهادهای گوناگونی برای مقابله با «تهدید بلشویکی» تهیه کرده بود (ریپورتر، صص ۱۴۸–۱۴۹؛ سبحی، صص ۱۲۳–۱۲۵).
برخلاف ادعای ضیاءالدین مبنی بر اینکه بریتانیاییها درباره هدف واقعی جابهجایی قزاقها فریب خورده بودند (Wilber، صص. ۴۱–۴۲؛ Sabahi، ص. ۱۲۰)، به نظر میرسد نیروهای نظامی بریتانیا واقعاً در کودتا دخیل بودهاند. درحقیقت، هیچیک از روایتهایی که در آنها دخالت بریتانیا در کودتا انکار میشود، قابل اثبات نیست (Balfour، صص. ۲۱۸–۲۲۲؛ Avery، صص. ۲۲۴–۲۲۸). بریتانیاییها نسبت به «تبلیغات بلشویکی» در تهران و تأثیر آن بر نیروهای نظامی نگران بودند. اسمیت، سردار همایون قاسمخان والی، رئیس اسمی بریگاد قزاق، را تحت فشار قرار داده بود تا برای پیشگیری از تهاجم بلشویکی، نیروهای مستقر در نزدیکی قزوین را علیه مخالفان به کار گیرد (Sabahi، صص. ۱۲۱–۱۲۲). طرحی که توسط وزیرمختار بریتانیا در تهران، هرمن نورمن، تأیید شد، جایگزینی ۶۰۰ قزاق مستقر در تهران با تعداد مساوی از افراد تازهآموزشدیده از قزوین، تحت فرماندهی رضاخان، را پیشبینی میکرد (FO ۳۷۱/۶۴۰۳/۴۹۲۶). به احتمال بسیار، شاه و نخستوزیر - که بهتازگی کابینه خود را بازسازی کرده بود - با امید به تقویت دولت با این طرح موافقت کرده بودند (بهار، صص. ۶۴، ۶۶–۶۷؛ مکی، صص. ۱۳۶–۱۴۱، ۱۴۸؛ آرشیو ملی ایالات متحده، ۸۹۱.۰۰/۱۱۹۵).
با این حال، سردار همایون نیرویی به مراتب بزرگتر اعزام کرد و مدعی شد که این کار را به اصرار اسمیت انجام داده است (Norman به Curzon، FO ۳۷۱/۶۴۰۳/۴۹۲۶). اسمیت بعدها به نقشی که خود و دبلیو. اِی. اسمارت، دبیر شرقی سفارت بریتانیا، ایفا کرده بودند، اعتراف کرد (Dickson به Engert، آرشیو ملی ایالات متحده، ۸۹۱/۰۰/۱۲۰۲؛ Grey، ص. ۳۵). احتمالاً ایرونساید این اقدام را تشویق کرده بود، بیآنکه در جزئیات طرح دخالت داشته باشد. یادداشتهای روزانه او نشان میدهد که طرفدار یک کودتای نظامی بوده و رضاخان را برای اجرای آن در نظر داشته است (نقل در Wright، صص. ۱۸۱–۱۸۴؛ مکی، صص. ۱۹۶–۲۱۱). با این همه، با توجه به اظهارنظرهای مقامات وزارت خارجه بریتانیا، ظاهراً دخالت بریتانیا از سوی وزارت خارجه هدایت نمیشده است (Ullman، صص. ۳۸۸–۳۸۹، یادداشتها). حتی خود نورمن نیز به نظر میرسد تا چند روز پیش از کودتا، زمانی که ایرونساید او را در جریان گذاشت، از هدف واقعی حرکت قزاقها آگاه نبوده است (Wright، ص. ۱۸۴؛ Sabahi، ص. ۱۲۳؛ Ullman، صص. ۳۸۸–۳۸۹، یادداشتها).
با این همه، به احتمال زیاد دولت بریتانیاییِ هند از کودتا و تشکیل یک دولت ملیگرای میانهرو در تهران حمایت و آن را تشویق کرده بود؛ امری که با دیدگاههایی که پیشتر از سوی دولت هند اعلام شده بود، سازگاری داشت (Stanwood، ص. ۵۶) مقامات این دولت با قرارداد ۱۹۱۹ ایران و انگلیس مخالفت کرده بودند و آن را مغایر با احساسات ملیگرایانه و زیانبار برای منافع بلندمدت بریتانیا در سراسر منطقه میدانستند (Olson، صص. ۱۹۰–۱۹۱، ۱۹۳–۱۹۴، ۲۰۵) مشاور ارشد دولت هند در تهران، اردشیرجی ریپورتر، طرفدار برپایی دولتی نیرومند بود و از اکتبر ۱۹۱۷ ارتباط نزدیکی با رضاخان داشت. او در خاطرات خود مدعی شده است که معرفی رضاخان به ایرونساید به ابتکار و به واسطه او صورت گرفته است Reporter، صص. ۱۴۷–۱۵۱؛ Wright، ص. ۱۸۱، یادداشت.
منبع: خبر آنلاین
12261119
مهمترین اخبار وبگردی











