افدیدی یا همان ایرانی با پرچم اسرائیل

باشگاه خبرنگاران جوان - «بنیاد دفاع از دموکراسیها»، نامی فریبنده و پوششی لطیف بر روی یکی از خشنترین ساختارهایی است که جهان به خود دیده است. شاید به تعبیری بتوان گفت، افکاری که این بنیاد منادی آن است، به ذهن چنگیزخان مغول و مشاورانش میرسیده است. این بنیاد که بهاختصار افدیدی نیز نامیده میشود، راوی طرحهای مخوف برای نابودی ایران از طریق تجزیه، تغییر نظامی سیاسی، تحریم کامل اقتصادی و ایجاد گرسنگی در ایران بوده و بهتازگی توسط مزدوران خود پیشنهاد کرده تا در جنوب ایران، «منطقه پروازممنوع» ایجاد شود. عمل به پیشنهادهای افدیدی، تاکنون برای «دونالد ترامپ»، رئیسجمهور آمریکا راهگشا نبوده و ضمن پیچیده ساختن اوضاع برای وی، حیثیت ترامپ، آمریکا و ارتش این کشور را دچار فرسایش شدید کرده است؛ تا جایی که آمریکا با مصرف بخش بزرگی از ذخایر راهبردی مهمات دقیق، میانبرد و سنگین خود، نهتنها به موفقیتی در برابر ایران دست نیافته که با کاهش سطح ذخایر، با مشکل در موازنه در برابر چین و روسیه روبهرو شده است. این بنیاد حالا خواب دیگری برای رئیسجمهور آمریکا دیده و میخواهد چاهی عمیقتر برای وی بکند که شاید افتادن در آن، راه خروجی نداشته باشد.
مناطق پروازممنوع
تاکنون چند منطقه پروازممنوع اعلام شدهاند که مهمترین آنها سه مورد شمال عراق، بوسنی و لیبی هستند. دو مورد اول مساحت اندکی داشتند. محدوده شمال عراق ۱۲۰ هزار کیلومترمربع و محدوده بوسنی ۵۰ هزار کیلومترمربع وسعت دارند. این درحالی است که وسعت استانهای جنوبی ایران به ۳۴۰ هزار کیلومتر مربع میرسد که تقریباً ۳ برابر محدوده شمال عراق و ۷ برابر محدوده بوسنی است. در اینجا باید لیبی را موردی متفاوت تلقی کرد. محدوده اعلامی منطقه پروازممنوع لیبی، برابر با کل این کشور با مساحت یک میلیون و ۷۰۰ هزار کیلومترمربع اعلام شده بود، اما تمام لیبی تقریباً در خط ساحلی خلاصه میشد و شهرهای مهم و ۹۰ درصد جمعیت در آنجا متمرکز بودند. ازسویدیگر در ساحل تنها دو شهر طرابلس و بنغازی اساس کار به حساب میآمدند. مهمتر آنکه صدور دستور پروازممنوع در خصوص لیبی نه برای ادامه جنگ که برای شروع آن اعلام شد. ناتو پس از اعلام منطقه پروازممنوع به داراییهای لیبی روی زمین حمله کرد و اساساً هدف و نحوه اعمال چیز دیگری بود. پس نمونههای واقعی عراق و بوسنیاند. منطقه پروازممنوع برای زمانی است که آتشبس شده و یا درگیریها پس از زدوخوردهای شدید، به درگیریهای پراکنده کاهش یافتهاند. این نشان میدهد آنچه در لیبی رخ داد، مجرای دستور جنگ بود و با اعلام منطقه پروازممنوع متفاوت بود.
تفاوت بعدی به روی زمین باز میگردد. در لیبی شورشیان فعال شده و با تصرف شرق، بنغازی دومین شهر مهم کشور را پایتخت منطقه تحت کنترل خود برای نبرد با دولت قذافی معرفی کردند. نیروهای دولت طرابلس باید از غرب به شرق لشکرکشی کرده و با ساکنان و قبایل شرق لیبی درگیر میشدند. در عراق کردها در شمال حضور داشتند و با نظامیان اعزامی بغداد میجنگیدند. در بوسنی صربها درصدد سرکوب بوشنیاکها بودند و به مناطق آنها حمله میکردند. پس در تمام این موارد، نیروی حاضر در این مناطق مهاجم تلقی شده، بومی نبود و با مردم ساکن تفاوت داشت. در ایران، اما نیروی نظامی حاضر در جنوب، مدافع، بومی و با حمایت مردمی است. در این سه مورد، گروهها و ساختارهای بومی مستقر بودند. کردها، بوشنیاکها و دولت شرق لیبی، تشکیلات خاص خود را داشتند و مسئله صرفاً درگیری جمعیت بومی با نیروی مهاجم نبود. در این میان باید جمعیت و قدرت نظامی را هم در نظر گرفت. جمعیت ایران ۹۰ میلیون نفر است درحالیکه در دوره درگیریهای اوایل دهه ۱۹۹۰، جمعیت صربها در بالکان ۱۰ میلیون نفر، جمعیت عراق ۲۰ میلیون نفر و در دهه ۲۰۱۰ جمعیت لیبی ۶ میلیون نفر بود. از نظر قدرت نظامی، هیچکدام توانایی عملیات دوربرد نداشتند و پدافندشان به طور کامل نابود شد. در مقابل، هیچگاه شلیکهای موشکی و پهپادی ایران به دوردست متوقف نشده و هربار پدافند توسط دشمن به عنوان هدف درنظر گرفته میشود؛ به گونهای که در هر دور درگیری، دشمن زمان و توانی را برای سرکوب اختصاص میدهد و پیش از چنین حملاتی، از ورود به آسمان عمدتاً خودداری میکند.
مسئله مهم، وضعیت برقراری پروازممنوع است. بلوک شرق در ۱۹۸۹ و شوروی به طور کامل در ۱۹۹۱ فروپاشید و با نابودی نظام دوقطبی، آمریکا به تک قطب جهان تبدیل شد درحالیکه چین، هند و اروپا هیچکدام قدرتی نداشته و خبری نیز از قدرتهای منطقهای و قدرتهای نوظهور نبود. در خصوص لیبی نیز کماکان روسیه و چین به قدرت امروز نبودند تا مشکلی برای آمریکا ایجاد کنند. روسیه گرچه قدرت نظامی داشت، اما تحرکی عمده از خود نشان نداده بود و جدی گرفته نمیشد تا آنکه در سال ۲۰۱۴ با تصرف کریمه به بازی برگشت. در حال حاضر، اما چین به رقیبی بزرگ تبدیل شده، روسیه تهدید نظامی بالفعل است و ایران را نمیتوان محدود به مرزها دید، زیرا موفق شده با گروههای مقاومت جنگ را منطقهای سازد.
جنگطلبان افدیدی میگویند حتی بدون اعلام رسمی، منطقه پروازممنوع در جنوب ایجاد شده است. دلیلی که آنها میآورند، عدم پرواز هواپیماهای مسافربری به فرودگاههای غیرنظامی این منطقه است که مردم عادی از آن بهره میگرفتند. قدرت هوایی ایران مبتنی بر موشک و پهپاد است که تمام این پرتابهها در حال پرواز در سراسر منطقه و اصابت به اهداف دوردست هستند. جنگطلبان افدیدی درحالیکه ادعا دارند منطقه پروازممنوع در جنوب شکل گرفته و کار انجام شده، با تناقض میگویند باید آن را ایجاد کرد و لازمه آن ایجاد یک ائتلاف منطقهای با حضور دولتهای عربی حاشیه جنوبی خلیجفارس است. تفاوتها و تناقضها در آنچه افدیدی به دولت آمریکا پیشنهاد کرده، بسیار زیاد است و هدف از ارائه آن، تشدید اوضاع و خدمت به رژیم صهیونیستی در ازای منافع مالی است.
خیانتهای افدیدی
ریشه تأسیس افدیدی به سال ۲۰۰۱ باز میگردد. وقوع دو انتفاضه پیدرپی فلسطینیان باعث تخریب نگاهها به رژیم صهیونیستی شده بود. دومین انتفاضه در سال ۲۰۰۰ آغاز شد و برد رسانهای زیادی یافت. ازاینرو تلآویو فارغ از جناحبندیهای داخلی و تفاوت میان صهیونیستهای حاضر در آمریکا، در پی ایجاد بنیادی در این کشور حرکت کرد تا برای مشکل مزبور چارهاندیشی کرده و اقدام کند. نام اولیه این بنیاد نام عبری «Emet» بود و گروهی از میلیاردرهای صهیونیست آمریکایی حمایت مالی از آن را انجام میدادند. هدف از تأسیس این بنیاد «ارائه آموزش برای بهبود تصویر اسرائیل در آمریکای شمالی و افزایش درک عمومی از مسائل مؤثر بر روابط اعراب و اسرائیل» اعلام شده بود که ارتباط تنگاتنگی با خواسته رژیم صهیونیستی داشت. با وقوع حملات ۱۱ سپتامبر، بنیاد تلاش کرد نام و اهداف خود را بهروزرسانی کند و ازاینرو هدف جدید «انجام تحقیقات و ارائه آموزش در مورد تروریسم بینالمللی و موضوعات مرتبط» تعیین شد تا ملیتر به نظر برسد. این هدف جدید بر مبنای فعالیت طبق چهارچوب «مبارزه با تروریسم» انتخاب شد که به راهبرد اصلی امنیت ملی آمریکا تبدیل شده بود.
این سازمان توسط صهیونیستها و یهودیان مرتبط با حزب دموکرات و جمهوریخواه حمایت میشد، اما بهمرور با رادیکال شدن، به یک بازوی محافظهکاران تبدیل شد و با قرار گرفتن در خدمت حزب لیکود، وظیفه اثرگذاری بر حزب جمهوریخواه و جریانات ملیگرای آمریکا را برعهده گرفت. این بنیاد همچنین بهمرور از حمایت رسانهای و سیاسی از رژیم صهیونیستی که شامل طیف وسیعی از موضوعات میشد، صرفاً به ضدیت با ایران رسید. ازاینپس فعالیتهای بنیاد، تحقیق و طراحی روشهای مختلف در راستای فروپاشی جمهوری اسلامی، نابودی برنامه هستهای، تشدید تحریمها، آسیب به اقتصاد، تضعیف برنامه موشکی، ایجاد مشکلات حقوق بشری و قطع دنبالههای اثرگذاری ایران در محیط غرب بود. گزارشات تهیه شده به نهادهای مختلف، اعضای مجلس نمایندگان، سناتورها، مشاوران آنها و دولت تحویل داده میشد و همزمان بنیاد در پی ایجاد فضای رسانهای برای تحقق نقشههایش میرفت. کار بنیاد بر اثر حمایتهای مالی و سیاسی گسترده به جایی رسید که موفق شد عناصر خود را به اعضای دفاتر اعضای کنگره و بخشهای مرتبط در دولت آمریکا تحمیل کند. عضویت ریچارد گلدبرگ بهعنوان مشاور ارشد افدیدی، در شورای امنیت ملی آمریکا در سال ۲۰۱۹ با حکم ترامپ، نشانهای از نفوذ بنیاد در میان محافظهکاران به شمار میرفت. بنیاد در قالب سیاست توسعهای خود، به محفلی برای تجمع عناصر ضدایرانی در آمریکا تبدیل شد و ضمن جذب ایرانهراسان آمریکایی، عناصری از میان ایرانیان خیانتکار را جذب کرد. سعید قاسمینژاد و بهنام طالبلو از جمله مشهورترین عناصر ایرانی جذب شده به این بنیاد هستند. در ادامه به بخشی از پیشنهادها و طراحیهای ضدایرانی افدیدی اشاره میشود.
۱- بمباران زیرساختها
بمباران زیرساختهای ایران که به دلیل تبعات حیثیتی و مهاجرتی، توسط آمریکا و اروپا همواره رد میشد، خواسته اصلی رژیم صهیونیستی است. افدیدی با ترویج این ایده در آمریکا تلاش کرد دولت این کشور را به حمله به زیرساختها ترغیب کند؛ سیاستی که با اجرای نسبی در جنگ ۴۰ روزه، باعث پاسخ شدید ایران شد تا جایی که ترامپ در حین جنگ مجبور شد به نوعی از آن عقبنشینی کرده و رژیم صهیونیستی را شماتت کند.
۲- تحریم خودروسازی
مزدوران ایرانی حاضر در افدیدی، زمانی پیشنهاد کرده بودند آمریکا صنعت خودروسازی ایران را تحریم کند، زیرا صدها هزار ایرانی در صنعت خودرو فعالند و این میتواند باعث بیکاری و یا کاهش حقوق آنان شود. ازسویدیگر این افراد معتقد بودند با کاهش تولید داخلی، دولت مجبور به استفاده از ذخایر ارزی برای واردات خودرو خواهد شد که میتواند این ذخایر را بلعیده و به افزایش قیمت ارز منجر گردد. صنعت خودرو گرچه بهطورکلی از فضای تحریمی آسیب دید، اما نه از بین رفت و نه آنگونه که افدیدی خواسته بود، این امر منجر به تخلیه ذخایر ارزی برای واردات خودرو شد.
۳- توقیف یا دزدی اموال ایران
این بنیاد مرکز اصلی اصرار بر شناسایی و توقیف اموال ایران است. دیوان عالی آمریکا در سال ۲۰۱۶ حکمی برای مصادره حدود ۲ میلیارد دلار از اموال مسدودشده بانک مرکزی ایران صادر کرد تا به زعم آن برای پرداخت به بازماندگان حملات ۱۹۸۳ بیروت پرداخت شود.
۴- حمایت از خاندان پهلوی
رژیم صهیونیستی دست اصلی حامی خاندان پهلوی است و بهوسیله بنیاد تحت کنترل خود، این خاندان را در چشم مقامات آمریکایی برای عملیات علیه ایران برجسته کرده است. معرفی این خاندان برای ایجاد آشوب در داخل و جایگزینی نظام سیاسی، توسط افدیدی صورت گرفت. نقطه اوج این طراحی، وقایع دیماه ۱۴۰۴ بود که با پیادهسازی در قالب کودتا برای کشتار مردم، نظامیان و کارمندان دولت و آسیب به شهرها، منجر به شهادت تعداد زیادی شد.
نتایج پیشنهادهای افدیدی
پیشنهادهای بنیاد صهیونیستی افدیدی، چند شناسه دارند؛ حداکثری، رادیکال، خشونتبار و غیرانسانی هستند. در قضیه تحریمها، آنها به دنبال رساندن تحریمها به محاصره کامل جهت فروپاشی کامل و ایجاد گرسنگی وسیع هستند. در قضیه هستهای، آنها به دولت آمریکا پیشنهاد کردهاند که زیر بار هیچ سطحی از ادامه برنامه هستهای در ایران نرفته و خواهان جمعآوری و نابودی کامل این برنامه شود. پیشنهادهای رادیکال و حداکثری این بنیاد نهتنها غیرواقعیاند، بلکه باتوجهبه طبعی که دارند، باعث برعکس شدن هر دستاوردی میشوند. آمریکا با چنین هدایتهایی وارد جنگ ۴۰ روزه شد و اقداماتی حداکثری انجام داد؛ از جمله ترور رهبران سیاسی که یک تابوی بزرگ در جهان بود. این تحرکات حداکثری باعث شد ایران فرصت و اراده مسدودکردن تنگه هرمز را به دست آورد. ازاینرو فعلاً هدف آمریکا پیش از هر چیز، بازگشایی مجدد تنگه هرمز است.
منبع: فرهیختگان
12294440
مهمترین اخبار وبگردی











